خانما من بیست ساله ازدواج کردم شوهر من فرزند شهید، جاریم هم فرزند شهید ... جاریم معاون مدرسه هستش ومغازه هم داره شوهرم اونو با من مقایسه میکنه منم اعصابم خورد شد گفتم مفت مفت رفته دانشگاه و سرکار لطفا اونو با من مقایسه نکن شوهر م به من میگه حقمونه حقمونه از بچگی پدر بالا سرمون نبوده
بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش! پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم میخوای شروع کن.
این که این مقیاس رو قرار داده اشتباه ولی میتونستی قشنگ تر بهش بفهمو نی مثلا عزیزم تو غذای خوش مذه منو اگر برم سر کار دیگه نمیتونی بخوریا بعدشم بخند و سریع مشغول یه کاری کن خودتو که نتونه مخالفت کنه واما راجب قهرتون برو جلو با ارامش سعی کن عصبی نشی بگو عزیزم من اشتباه کردم و نباید اون حرفو میزدم اما توری بگو که پرو نشه و ارام بگو و بعدش اگر اروم بود و حالش خوب بود بگو من از مقایسه شدن خیلی بدم میاد هر کسی یه ویژگی هایی داره و چنتا ویژگی خوب خودتو بگو اما هیچ حرفی از اون خانمه نزن