سال ۹۴ بود تو پذیرایی دراز کشیده بود دیدم روی سقف یه ابر ( یا دود سفید مایل به توسی ) راه میره تعجب کردم و بهس زل زدم فکر کردم دود غذاس بعد به سمتم شیرجه زد ( انگار متوجه شد دیدمش ) منم پتو رو روم کشیدم و زد از سرم ( با وجود پتو جاش خیلی درد گرفت )
مرداد سال ۹۵ نزدیک ۶ صبح پام بیرون پتو بود گاز ( یا نیشگون ) گرفته شد ( خونمون همکف بود و درها باز بود فکر کردم گربمونه )
فردا شبش بیدار بود به پهلو دراز کشیده بودم ( یه دست با انگشتای لاغر پشتمو غلغلک داد
فردا شبش یه موجود تقریبا ۹۰ سانتی دیدم موی سر و قیافه و بدنش مثل مردها بود لباس پلنگی ( از اونایی که جنگلی ها میپوسن ) تنش بود تیر کمان هم داشت و به سمتم تیرهای نورانی پرتاب میکرد ( و تیرها نزدیکم میشد شکل s انگلیسی در میومد ) و پاهاش مثل آدم نبود سم داشت ولی مثل پای خوک و بز و گوسفند ۲ تیکه و شکافته نبود ، مثل پای اسب و الاغ بود
فردا شبش یه ردیف دندون دیدم بهم لبخند میزد کم کم که بهم نزدیک میشد شکل یه موجود شفاف و بنفش بود
فرداش جریان رو به خونولدم گفتمخواهرم گفت برو پیش یه دعانویس قرآنی حرفه ای تادبرات دعا بنویسه رفتم اولش نمینوشت میگفت خودت یه کاری کردی اونا اومدن منم قسم و آیه که هیچ کاری نکردم به زور نوشت گفت یه بار دیگه بیای نمی نویسم ۵ هزار تومنم گرفت گفت جای دیگه ای میرفتی ازت ۵۰۰ هزار میگرفتن گفت دعا رو پیش خودت نگه دار از این جریانها هم پیش کسی نگو اسمتو میزارن جنّی
از اون روز رفع شد ( سال ۹۵ )
از سال ۹۸ دوباره احساسشون کردم و سال ۹۹ نصف شب تو اتاقم یه پسر خوشگل و نورانی دیدم که با نهایت محبت بهم نگاه مبکنه اول لپمو بوسید بعد ازم لب گرفت ( منم لذت بردم کاربری میگفت اگه خودت هم لذت بردی متاسفانه توهم نیست ) و بعد احیاس کردم یه چیزی رفت واژنم