پسر خواهرم. بیستو دوسالشه.
هرشب بعدی که از مغازش میاد. میره پیش دوستاش.
آبجیم میدونه مشروب میخوره. چندباری هم دعوا کردن ولی راه به جایی نبردن
الان متوجه شده کل شب که میره. پیش دوستاش احتنالا شراب یا عرق میخوره
دیشب نتونسته بره. توی اتاقش خورده. ابجیم صب که رفته اتاقشو مرتب کنه. دیده ماست و پفک و گوجه و اینا گذاشته با یه استکان کوچیک
خیلی حالش بده آبجیم
از صبح تا الان فقط گریه میکنه.