بیخیال بابا
من زنگم نمیزنم مجبوری میرم خونشون چون خونشون سهر بابام ایناس
جزسلام وخدافظ چیزی نمیگم اصلا به رو خودم نمیارم زنه مریضه جاریم مریض حالشونو بپرسم چون واسم مهم نیست واقعا.
تاپیک آخرم ی خانومی ی حرفی زد که خدا خیرش بده
گفت بخودت وبچه هات برس شاد باش به همسرت مهربونی کن زندگیتوکن بزار ببینن چقدر خوشی واسشون عذابه
لهشون کن با بی محلی
تقریبا اینجورم ولی میخام شدت شوبیشتر کنم.
پیرو تاپیک قبلیت توام بی تفاوت باش محل نده خودتو بکش بیرون ازاونا