2777
2789
عنوان

چندروز پیش همسایمون...

267 بازدید | 14 پست

بر اثر یه اتفاق غیر طبیعی فوت کرد از اون روز نمیتونم بخوابم همش استرس دارم نگران خانوادمم دوست ندارم از خونه برن بیرون دست خودمم نیست

صداهای گریه تو گوشمه خیلی اذیتم:((

عمر دست خداست

همه یه روز اومدیم همه هم میریم🙏🌹

صاحب هیچ چیز هم نیستیم حتی جسم خودمون🌹

شاید این جملات ارومتون کنه و بدونید این هویتی که دارین دروغینه و شما این نیستین🌹

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

عمر دست خداست همه یه روز اومدیم همه هم میریم🙏🌹 صاحب هیچ چیز هم نیستیم حتی جسم خودمون🌹 شاید این ...



نمیدونم چرا اینجوری شدم قبلا هم بعضی اوقات وسواس بهم دست میداد الان مثلا صدای کوچیک تکون خوردن میاد فک میکنم یکی اتفاقی براش افتاده

نمیدونم چرا اینجوری شدم قبلا هم بعضی اوقات وسواس بهم دست میداد الان مثلا صدای کوچیک تکون خوردن میاد ...

به علت وابستگی و ترس از مرگه

باید باهاش روبه رو بشین و بدونید یه روز همه باید  بریم

عزیزم اصلا وسواس نداشته باش من ب هر چی فکر کردم سرم اومد تا یادمه خ می‌نشستم تو تنهایی فک میکردم اگه یکی از برادرهام خدایی نکرده فوت کرد چیکار میکنم و با خودم تو تنهایی برا اتفاق نیفتاده گریه میکردم ی شب خ انگار ک دل شکسته بودم از ته دلم گریه کردم نمی‌دونم چ مرگم شده بود صبح بیدار ک شدم صورتمو شستم گوشیم زنگ خورد وقتی ج دادم بهم گفتن برادرم فوت کرده من نفهمیدم چطور خودمو رسوندم خونه ی بابام از اون موقع هرشب ک میخام بخابم میگم خدایا تا صبح ک من خوابم مواظب داداشام و خانواده ام باش با استرس میخابم تا صبح 

عزیزم اصلا وسواس نداشته باش من ب هر چی فکر کردم سرم اومد تا یادمه خ می‌نشستم تو تنهایی فک میکردم اگه ...



 خدا بیامرزه و بهتون صبر بده

من از بچگی نشخوار فکری داشتم همش فکر همش فکر اونم نه به چیزهای خوب به چیزهای بد کم کم تبدیل به وسواس شد به هرچیزی حتی کوچک تدین چیزها روزها یا حتی ماه ها فکر میکنم خیلی خسته شدم از این اخلاقم دلم میخاد بزارمش کنار چون زندگیو ازم گرفته نمیزاره کاری کنم پیشرفتی کنم

 خدا بیامرزه و بهتون صبر بده من از بچگی نشخوار فکری داشتم همش فکر همش فکر اونم نه به چیزهای خو ...

بله دقیقا منم همینجورم یعنی فقط اسکلت بدنم باقی مونده از استرس از فکر نابود شدم گاهی یکی ی حرفی بهم بزنه تا ساعت ها مغزم درگیر ی حرف ساده میشه ب هر چیزی ک فکر کردم سرم اومد اگه بهت بگم کلافه میشی حتی یکساله زایمان کردم از روز اول همش میگفتم فکرشو بکن ی روز بچم مریض بشه بستری اش کنن بیمارستان شوهرم براش دیوونه میشه چند روز پیش بستری اش کردن بیمارستان شوهرم اومد تو اون وضع بچمو دید فشارش افتاد حالش بد شد گفتم ای لعنت ب من و فکرای بیخودی من 

بله دقیقا منم همینجورم یعنی فقط اسکلت بدنم باقی مونده از استرس از فکر نابود شدم گاهی یکی ی حرفی بهم ...


وای خیلی بدع

خدا سلامتی به شما و خانوادتون بده

انشالله بتونیم از شر این مشکل بزرگ رهایی پیدا کنیم چونکه ادمو زندگیشو به تباهی و ناراحتی میکشونه...

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز