به هرنحوی بود خانوادم تن منو لرزوندن..الان ۲۵هفتمه..سرشب مادرم زنگ زد که بقیه رو گفتم بیان بیاید شمام..بهش گفتم نه نمیام نمیخام بیام ناراحت شد،دلم نیومد اذیتش کنم رفتم اونجا ساعت تازه ۹شب بود پدرم اومد که من گشنمه و چرا شوهراتون نمیاند منو یکی از خواهرام..گفتم مغازس الان میاد.ولی بازم پدرم شروع کرد غر بزنه به مامانم که وقتی هرشب هرشب دعوت میکنی همینه،برادرمم بود از حرف پدرم بدش اومد شروع کرد داد بزنه سرمن که براچی به شوهراتون میگید بیاند اصلا خودتونم نیاید دیگه مام نمیایم..براچی تومیای اینجا شوهرتم چشمش کور زود بیادو من ساکت بودم خیلی ترسیدم دلمم درد اومد،مامانم گفت توچرا باز پیله کردی به این،گفت کاری بهش ندارم شوهر نکبتشو میگم توام حق نداری دیگه بما بگی بیایم..شوهرمن تاحالا خیلی خوبی درحق داداشم کرده بچش دوهفته بیمارستان بود خیلی کمک برادرم بود..خیلی دلم شکست خونوادم نرمال نیستن پدرم معتاده حتی خرجی هم نمیده که تسلط داره سرمون اولم اومده داره میتوپه بمن که توبی فرهنگی که کفشاتو اینجوری دم درگذاشتی😐 بااینکه من هیچ بی احترامی نکردم بهشون ،برادرمم که اینطور هیچ حرفی به خواهرم نزد بغضشو سرمن خالی کرد..نمیدونم چرا همشون بامن اینجوری میکنن دیوار کوتاهتر ازمن توخونه نیس درکی از حاملگی من ندارن..رفتم توی توالت بی اینکه شوهرم بفهمه کلی گریه کردم میخاسم بهش بگم شام نخورده برگردیم ولی نخاسم بفهمه نگفتم..اما الان خیلی بغض توگلومه هنوزم..میترسم بلایی سربچم اومده باشه بااین حرص و جوشا،از فکر بچم بیرون نمیام😭😭
بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش! پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم میخوای شروع کن.
وقتی میبینی اینجوریه کمتر برو دعوتتم میکنن بهونه حال بدی و مریضی بیار نرو
مامان پسر کوچولو❤️بعد شش سال نازایی و کلی درمان خدا این هدیه زیبا رو بهم داد👼🏼تجربه چهار بار ای یو ای و یک دفعه ای وی اف ناموفق در راه درمان نازایی ناامید نشین و با توکل بر خدا جلو برید🙏🏻تیکر بارداری نیست
بچه چیزیش نمیشه نگران نباش ولی تا آخر حاملگیت اونجا نرو بمون خونت بقیه خواستن بیان سر بزنن بهت! استرس اصلا خوب نیست برات...دیگه تو هر خونه ای یکی دوتا بی درک هم وجود داره دیگه زیاد خودتو درگیرش نکن
پدرم اصلا دوست نداره ما جمع شیم اونجا مبادا پول تریاکش کم بیاد..ما هفته ای یبار میریم..گوشت اون غذا رو هم خودم برده بودم..مگه میتونم بگم نیاد من دارم حفظ ظاهرمیکنم یعنی نفهمه شوهرم..دلم برای شوهرم میسوزه..