2777
2789

به هرنحوی بود خانوادم تن منو لرزوندن..الان ۲۵هفتمه..سرشب مادرم زنگ زد که بقیه رو گفتم بیان بیاید شمام..بهش گفتم نه نمیام نمیخام بیام ناراحت شد،دلم نیومد اذیتش کنم رفتم اونجا ساعت تازه ۹شب بود پدرم اومد که من گشنمه و چرا شوهراتون نمیاند منو یکی از خواهرام..گفتم مغازس الان میاد.ولی بازم پدرم شروع کرد غر بزنه به مامانم که وقتی هرشب هرشب دعوت میکنی همینه،برادرمم بود از حرف پدرم بدش اومد شروع کرد داد بزنه سرمن که براچی به شوهراتون میگید بیاند اصلا خودتونم نیاید دیگه مام نمیایم..براچی تومیای اینجا شوهرتم چشمش کور زود بیادو من ساکت بودم خیلی ترسیدم دلمم درد اومد،مامانم گفت توچرا باز پیله کردی به این،گفت کاری بهش ندارم شوهر نکبتشو میگم توام حق نداری دیگه بما بگی بیایم..شوهرمن تاحالا خیلی خوبی درحق داداشم کرده بچش دوهفته بیمارستان بود خیلی کمک برادرم بود..خیلی دلم شکست خونوادم نرمال نیستن پدرم معتاده حتی خرجی هم نمیده که تسلط داره سرمون اولم اومده داره میتوپه بمن که توبی فرهنگی که کفشاتو اینجوری دم درگذاشتی😐 بااینکه من هیچ بی احترامی نکردم بهشون ،برادرمم که اینطور هیچ حرفی به خواهرم نزد بغضشو سرمن خالی کرد..نمیدونم چرا همشون بامن اینجوری میکنن دیوار کوتاهتر ازمن توخونه نیس درکی از حاملگی من ندارن..رفتم توی توالت بی اینکه شوهرم بفهمه کلی گریه کردم میخاسم بهش بگم شام نخورده برگردیم ولی نخاسم بفهمه نگفتم..اما الان خیلی بغض توگلومه هنوزم..میترسم بلایی سربچم اومده باشه بااین حرص و جوشا،از فکر بچم بیرون نمیام😭😭

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

چیزی نمیشه عزیزم فدای سرت بشین یکم کلیپهای خنده دار ببین تو اینستا یه موزیک خوب گوش کن یه خوراکی خوشمزه بخور حالت خوب میشه ، دیگه طبق چیزایی که تو تعریف کردی نمیشه ازشون توقعی داشت..

خب پدرت دوست داره بری خونه شون ک خیلی خوبه

ولی مدیریت کن.لازم‌نیست شوهرت همیشه باشه

شام اش رو بزار خودت تنها برو. بعد ک‌کارش تمکم شد بیاد دنبال ات باهم بربد خونه. اصلا تو خونه پدرت هم نیاد


وقتی میبینی اینجوریه کمتر برو دعوتتم میکنن بهونه حال بدی و مریضی بیار نرو 

مامان پسر کوچولو❤️بعد شش سال نازایی و کلی درمان خدا این هدیه زیبا رو بهم داد👼🏼تجربه چهار بار ای یو ای و یک دفعه ای وی اف ناموفق در راه درمان نازایی ناامید نشین و با توکل بر خدا جلو برید🙏🏻تیکر بارداری نیست

بچه چیزی نمیشه فقط رواعصابش درآینده اثرمیذاره کمتربرو

عزیزان من باردارنیستم تاپیکام فقط براآگاهی دادن به ماماناهستش دیگه انقدپرسیدین گفتم اینجابنویسم براتون

عزیزمممم

غصه نخور دیگه

هرچی بود تموم شد رفت

از اینکه گریه کردی و حال دلت بد شد هم عذاب وجدان نداشته باش

مطمعن باش روی نی نی تاثیری نزاشته

ولی دیگه کشش نده

سعی کن اصلا بهش فکر نکنی

دیگه فقط ب فکر بچت باش

جایی ک حالت ممکنه بد شه کمتر برو

فقط اون داداش بیشعورت جات باشم تا  ابد باهاش کات میکنم

اعصابش خیلی بخاطر بچش خورده که مریضه ولی نمیدونم چرا اینقدر از شوهر من فقط متنفره..و همشم بامن اینطوره..

بچه چیزیش نمیشه نگران نباش ولی تا آخر حاملگیت اونجا نرو بمون خونت بقیه خواستن بیان سر بزنن بهت! استرس اصلا خوب نیست برات...دیگه تو هر خونه ای یکی دوتا بی درک هم وجود داره دیگه زیاد خودتو درگیرش نکن

ناراحت نباش عزیزم 

اونام یکم حق دارن چون دعوت بودین زشته انتظار زیاد کشیدن بنده خداها گشنه بودن عصبی شدن 

شما باید اینجور موقع ها یا قبول نکنی یا به همسرت بگی زود بیاد

منم ۳۲ هفتمه خیلی زود همه چیز  بهم برمیخوره ناراحت میشم

خب پدرت دوست داره بری خونه شون ک خیلی خوبه ولی مدیریت کن.لازم‌نیست شوهرت همیشه باشه شام اش رو بزار ...

پدرم اصلا دوست نداره ما جمع شیم اونجا مبادا پول تریاکش کم بیاد..ما هفته ای یبار میریم..گوشت اون غذا رو هم خودم برده بودم..مگه میتونم بگم نیاد من دارم حفظ ظاهرمیکنم یعنی نفهمه شوهرم..دلم برای شوهرم میسوزه..

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز