2777
2789

من واگذار میکنم به خدا ، رها میکنم 

به عینه دیدم سخت تقاص پس داده

از میان تمام چیزهایی که دیده ام ، تنها تویی که می‌خواهم به دیدنش ادامه دهم #❤️ باشد که از نورمان جهانی روشن شود ✨

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

طوری که اومد گفت من جواب تک تک کارامو طوری گرفتم که میدونستم این الان به خاطر کدوم کارمه گفت سایه سنگینت زندگیمو ول نمیکنه می‌دونم حتی اگه منو ببخشی حالا حالا ها باید تاوان پس بدم چون دست تو نیس

منم گفتم بخشیدمت......

آقایون دعوت به دوستی ندن

تا دلت بخواد دقیقا بعد یه روز خبرش میاد من نفرین نمیکنم اه میکشم آخه نفرینم خیلی واقعی میشه خیلی میترسم .....چندبار نفرین کردم خیلی بد گرفت ۱ بارش جلوی مادر شوهرم گفتم بعد دید گرفت خیلی ترسید تا با دخترش دعوا کردیم میگفت ترو خدا بچم نفرین نکنی ها 

آدمای زیادی دلمو شکوندن، اما تا حالا آه نکشیدم و نفرین نکردم. به جاش تنهایی مینشستم یه گوشه بهشون فوش میدادم و پیش درو دیوار و مورچه ها و... غیبتشونو میکردم😁

 💫 Que sera, sera 💫🧚‍♀️ ☯️  خدایا من را خرج کاری کن که مرا به خاطرش آفریدی..🤍🕊️

اره عزیزم خیلی زیاد 

باعث آزار ردنیم شدن و به راحتی مثل آب خوردن دلم رو شکستن

ولی خدا ده برابر دلش رو شکست و نابودش کرد

بهتر برا آرامش روح خودت و خدا ببخشی گلم 

واگر نه خودت رو آزار میدی 

بشین و منتظر دادگاه عدل باش و این جهان هم قانون داره 

الکی نیست عزیزم

بشکنن دل کسی رو برن 

باور کن من با تایپیکت یاد گذشته افتادم هنوز زخم دلم تازه است 

عزیزم خدا داره می ببینه

نگران نباش

می دونم دزک می کنم خیلی سخته

فقط یه نفرو از ته قلبم نفرین کردم..

یه نفر یه بار بهم زنگ زد خیلی بی دلیل و خیلی بی مقدمه شروع کرد توهین کردن...  وقتی ک تلفن رو قطع کردم جوری نفرینش کردم ک خودم بعدش ترسیدم و دعا میکردم چیزیش نشه... هیچ وقت فراموش نمیکنم ک چطوری تو دلم حرف میزدم باهاش میگفتم امیدوارررررم هیچ وقت لحظه ای آرامش نداشته باشییی امیدوارم یه دردی بگیری ک آروم و قرار نداشته باشی هیچ وقت نتونی راحت بخوابی و..  بعد از دو سه هفته چنان مریض شد که بردنش بیمارستان روانی بستری کردنش....   دقیقا همون طور ک گفتم آرامش زندگیش ازش رفت... میگفتن همش استرس داره نمیتونه تصمیم بگیره نمیخوابه و....   

البته بعد چند وقت بهتر شد و رفت خونه. که همونم خدا باز به من رحم کرد ک خوب شد وگرنه زندگیم خراب میشد یه جورایی

ولی هنوز یه نفر دیگه مونده 

کسی دوسن داشتم زیاد و خاتواده اش اومدن 

حتی فکر می کردم که دیگه تموم هست و عروسشون شدم

ولی مشکلی برام چشام پیش اومد

و عمل کردم 😔

اونا هم منو نخواستن دیگه

و رفتن براش زن عقد کردن

و تازه زنگ زدن منو هم دعوت کردن😔نرفتیم

شیرینش رو آوردن و زخم دلم زدن

بچه دار شد اومدن زخم زدن

هزارتا چیه دیگه باهام کردن و گفتن و رفتن

چقد گریه کردم و شکستم که صبح بلند شدم زیر چشام چروک افتاده بود تو اوج جوونی !!

هنوز این مونده رو دلم 

منم منتظرم

خیلی آه کشیدم 

ولی فقط خودمو آزار آزار دادم

نمی دونم تو قبر چجوری می خوابن اینا بگو از خدا و داداگاه عدل الهی نمی ترسید!!

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   اشرشیاکلایبدبخت  |  16 ساعت پیش
توسط   moeinipoor  |  15 ساعت پیش