سلام واقعاااا نمیدونم چیکار کنم هیچ کاری دستم برنمیاد قضیه دعوا با نامزدم و الان کع تقریبا داره ۲ ماه میشه قهریم و قرص خوردنم تو کل فامیل پیچیده مامانم به مادر بزرگم گفته اونم رفته به همه گفته قصد خودکشی داشتم آبرو واسم نمونده هر مهمونی یا جایی میریم سنگینی نگاه آدمای دور و برم و حس میکنم انگار همه دارن مسخره ام میکنن
همه برنامه های مجازی خودمو پاکیدم دیروز دختر خالم اومده با خنده میگه نامزدت بهم درخواست فالو داده بعد هر هر میخنده میگه شما دعوا کردید چرا تورو فالو نداره
از اون نامزد روانیم متنفرم خیالش راحته که باهام رابطه داشته اگه بخوام هم سخته جدا بشم اونم از مادرش که هر روز توهین هاش به گوشم میرسه بابام جلوی اونا واسم آبرو نذاشت جلوی اونا دست روم بلند کرد بهم توهین کرد
الان فکر میکنن هرکار بخوان میتونن باهام بکنن چون میدونن کسیو ندارم بهش تکیه کنم اصلا نمیدونم چیکار کنم
اگه برگردم بهش دوباره شکاک بودنشو شروع میکنه نمیزاره آب خوش از گلوم پایین بره باید چادر بپوشم عروسی حق ندارم برم هیچ برنامه اینترنتی حق ندارم داشته باشم آرایش حق ندارم انجام بدم خونه عمو دایی عمه حق ندارم برم خونه آبجیمم نمیزاره برم میگه از دامادتون خوشم نمیاد
اگرم بخوام جدا بشم خانوادم بفهمن تو عقد رابطه داشتم اونم یه درده دیگه کلا به بن بست خوردم نه راه پیش دارم نه راه پس خستم واقعا از فکر کردن و استرس آینده داشتن