این خانوم خیلیییییی مهربونه در اصل از بچگی با همسرم بوده یعنی اونموقع دایه اون بوده و تو خونشون مونده . همینجوری بچه و نوه های بعدی رو بزرگ کرده
ما که بچه دار شدیم اومدن خونه ما
برای همسرم مثل مامان بزرگی میمونه که هیچوقت نداشته منم خیلی دوستش دارم
هرلحظه تو خونه با ما نیستا من اونجور حس راحتی نمیکردم حس میکردم خودش هم معذب میشه .بهتره واس خودش خونه جدا داشته باشه
یه سوئیت جدا اونور حیاط داره .
ولی دیشب یه ماجرایی پیش اومد که فهمیدم به بچه های من خیلی وابسته شده.
الان تعریف میکنم