2777
2789
عنوان

بی کسی خیلی سخته مگه نه؟؟؟

| مشاهده متن کامل بحث + 943 بازدید | 61 پست

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

خودم جنوبی ام ولی خب شمال زندگی میکنم بخاطر شغل همسرم اینقدر تنها بودمو اجتماع نبودم کلا خونه نشینم& ...

خوب پس خودت دوست نداري رفت و امد كني حداقل در حد پيام و چت هم خوبه منم جنوبي ام تهران زندگي ميكنم

خانواده همسرت چطورن؟ اوناهم بی مهرن یا خوبن؟

خوبن خداروشکر ولی مامانم خیلی باهاشون بد رفتاری کرد اونا هم کمتر با من ارتباط میگیرن

مامانم دوست داشت عروس داداشش بشم ولی من نخواستم و کلا قید بچه خودشو زد بخاطر داداشش

خوب پس خودت دوست نداري رفت و امد كني حداقل در حد پيام و چت هم خوبه منم جنوبي ام تهران زندگي ميكنم

سلام علیک میکنم مسجد میرم باهاشون صحبت میکنم ولی خب همسایه هام شمالی هستن و با خانواده های خودشون هستن باید اونا هم منو بپذیرن

فراموس نمیکنم ولی بعضی وقتا میگم اگه نبخشم اون دنیا میخوان چجوری جلو منو خدام سر بلند کنن

جوجه رو آخر پاییز میشمارن 

من همیشه میگم همون جوری که همه ی انسانها از بدوتولد محتاج پدرو مادرن 

سر پیری پدرومادرمحتاج اولادن .


بگذره برا اونموقع 

همین که خدا هواتو داره  همسرخوب و زندگی خوبی داری خدارو شکر 

تو باهاش حرف بزن  من دلم که می گیره با خدا حرف می زنم نیازی نیس جواب بده همین که می شنوه کافیه ...

همیشه بعد نماز حدیث کسا میخوندم از همسرم یاد گرفتم امروز دلم گرفته بود با خدا هم قهر کردم نخوندم  بقولی امشب لوس شدم 

جوجه رو آخر پاییز میشمارن  من همیشه میگم همون جوری که همه ی انسانها از بدوتولد محتاج پدرو مادر ...

الهی آمین الهی مادر و پدرم محتاج من نشن من دل ندارم ذلیلی و پیری شونو ببینم درسته دوستم ندارن ولی خب ....

قربونت بشم 

حال بد الان و این سالهام هم همش بخاطر بی کسی و بی صاحابی هست شما  جایی دیدین ی دختر ۱۸ ساله زایمان کرده و با ی نوزاد سه روزه که زردی خیلی بالا بود باید میرفت زیر مهتابی تنها بزارن ؟ مادرم روز سوم رفت گفت باید برم پیش بابات و داداشت غذا درست کنم براشون  مادرشوهرم هم خونه نبود قبل از زایمان من  رفته بود ی شهر دیگه مراسم ختم من بودم با ۱۸ سال سن و ی نوزاد سه روزه که گریه میکرد زردی بالا شیر هم نمی‌خورد همسرم هم ۲۳ سالش بود  دوتایی نشسته بودیم بالا سر بچه و بخاطر زردیش گریه میکردیم گذشت خیلی دردناک بود الهی شکر الان پسرم ۱۸ سالش شده و نبود همه رو برام جبران کرده

الهی آمین الهی مادر و پدرم محتاج من نشن من دل ندارم ذلیلی و پیری شونو ببینم درسته دوستم ندارن ولی خب ...

من خودم که خیلی کینه ای هسم 

خدا خودش کمک کنن 

بخدا هیچوقت دوست ندارم کسی ازم برنجه 

ولی هرکیییی میرسه به من تا یه زخمی نزنه ول کن نیس



فداتم من ۴۳سالمه هنوز تو حسرت آغوش مادرمم ،اون همیشه فرق میزاره بین منو بقیه .حتی الان بین بچه های م ...

وآقا سخته فقط ماهایی که نامهربونی مادرامون رو دیدیم درک میکنیم اینقدر از اینایی که میگن خواهرم اینجوریه خواهرم اینجوریه خوشم میاد و از خدا میخوام این خواهرانی که با هم خوبن رو زیاد کنه من خواهرم چشم دیدنمو  نداره چون زن پسر دایی م نشد اونم عاشق اون‌یکی پسر داییم بود ولی خب بعدش با هم ازدواج کردن ولی از من کینه گرفته یه کار هایی در حقم میکنه که دشمن در حق دشمنش نمیکنه

حال بد الان و این سالهام هم همش بخاطر بی کسی و بی صاحابی هست شما  جایی دیدین ی دختر ۱۸ ساله زای ...

الهی شکر ولی من میترسم از اینکه مادر بشم اینقدر همسرم و خانوادش مشتاق بچه هستن ولی روم نشده حتی به شوهرم بگم من از مادر شدن میترسم از کلمه مادر بدم میاد

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792