سلام
لطفا قضاوتم نکنین فقط خواهرانه بهم راه حل بدین
با شوهرم رو هیچی بحثمون شد و بالا گرفت هی گفت همینه که هست کیفتو جمع کن برو ، بیا پول جهازتو بدم مهرتو ببخش، باید پول اجاره رو تو بدی
من فحش دادم حمله کرد طرفم پامو کشید سرمو کوبید زمین
چند دیقه با سردرد نشستم سرجام (قبلا هم زده بود ، قول داده بود دیگه این کارو نکنه) خیلی عصبانی شدم سرم گیج میرفت
پاشدم رفتم موزرشو برداشتم رفتم کوبیدم زمین گفتم دیگه روم دست بلند نکن
پاشد تمام شیشه و بلور و گلدون های خونه رو کوبید و خورد کرد بعدم رفت طلاهام و برداشت و حلقمو ، گفت اینم جای موزر میبرم میفروشم
باز بحث کردیم گرفت انداخت رو تخت پارچه رو گذاشت جلو دهنم قشنگ مرگ و حس کردم هرچقد گفتم نفسم داره میره گفت بره بهتر
لحظه ای که دیگه نتونستم نفس بگیرم جیغ زدم بیشتر خفم کرد(قبلا هم این کارو کرده بود و میدونست فوبیای خفگی دارم و زود نفسم بند میاد
چون تازه از خونه مامانم برم گردونده بود دوباره نرفتم خونه مامانم اینا
موندم
الان سه روزه غذا نمیزارم و خونه پر شیشس
بنظرتون تمیز کنم ؟
یا بیدارش کنم بگم پاشو تمیز کنیم
یا یه تمیز کردن ارزش حرف زدن باهاش و نداره؟
بنظرتون چیکار کنم با زندگیم