حالم از زندگیم و خودمو همچیم بهم میخوره از همچی متنفرم از بچگی دوتا ادم روانیو تا الان تحمل کردم(پدرمادرم منظورم نبست)اره میدونم من بدبختم چرا نمیمیرم اخه من ناخواسته مجبور شدم بجزپدرمادرم پیش دوتاازفامیلا زندگی کنم که یکیشون وسواسه شدیده یکیشونم اعصابش مشکل داره روانیه که خیلی اسیب دیدم همیشه حسرت اوناییو خوردم که فقط بااعضای خانوادشون زندگی میکنن و منه احمق از وقتی چشمامو باز میکنم مجبورم روی نحس هر ب ی پ د ریو ببینم