اصلا مربوط به موضوع تاپیک نیس
ولی ی شب
حالم بشدت بد بود و حتی یادمم نیس سر چی
فاز خودکشی برداشتم و
چنتا قرص سرماخوردگی و نمیدونم استامینوفن انداختم و گفتم دیگه تمومه
ی جوری به در و دیوار اتاق زل زده بودم و میگفتم ک دیگه نمیبینمشون وسیله های اتاق و یکی یکی بوس میکردمو😐 ی وصعیت نامه ای هم نوشتم و با گریهههه و زاری
خوابیدم ب امید اینکه فرداش دیگه نیستم و میمیرم و تمام
خدا ب سر شاهده ۵ صبح بیدار شدم نشستم سر جام دوباره زل زدم به در و دیوار