من دوتا داداش دارم که از لحاظ سنی بهم نزدیکن.زن دارن..
تمام زندگیمن داداشام..زن داداشام عین خواهرامن..
اصلا دیگه کاری به پدر ومادرمون نداریم.اونا یه عمر زحمت کشیدن مارو بزرگ کردن و الان دیگه دوسدارن برا خودشون باشن..
الان دیگه همش باهمیم.مسافرت .دورهمی..ناراحتی.شادی..واقعا احساس فوق العاده ای دارم..این یکی دوسال فهمیدم پدر و مادرم چه لطف بزرگی بهمون کردن.و چند وقت پیش دستشونو بوسیدیم.گفتیم درسته تو سختی بزرگ شدیم و اذیت شدیم و از لحاظ مالی ناتوان بودیم..ولی واقعا الان میارزه که ما خواهر برادرها کنار همیم..من و پدر و مادرم نمیتونیم خیلی حرف همو بفهمیم و باهم وقت بگذرونیم.اما با داداشام و خانوماشون اینقد خوب و صمیمی هستیم که لذت میبرم الحمدلله..الانم واقعا دلم نمیخواد دخترم و پسرم همین دوتا بمونن..تو این دنیای که همه چیش داغونه حداقل ادم یکی رو داشته باشه کنارش باشه..خیای بهتره رفیق دختر و پسرمون از اعضای خود خانواده باشن تا رفیق ناباب بیرون.البته همیشه اینطوز نیست..خانواده ی سالم و شاد که برای تربیت فرزندشون تلاش میکنن ،بنظرم باید حداقل سه فرزند داشته باشن.نمبدونید در اینده چقد خوبه..واقعا همه چی پول و ماشین خونه نیست.. ..
ان شاءالله همه عاقبت بخیر بشیم