یه شبایی تو زندگی هست که آدمیزاد تا خرخره پُر از نیازه، نیاز به شنیدن و قضاوت نشدن، نیاز به دستی که از این لجنِ تنهایی نجاتش بده، هر آدمی که اون شب و تنها بگذرونه، از فردا یه آدمِ کاملا جدیده
من نمیخوام مشکلاتمو حل کنی نمیخوام ناراحتی هامو باهات شریک شم خودم از پسشون برمیام ولی تو فقط اون آغوش گرمی باش که وقتی از جنگیدن خسته میشم، بهش پناه ببرم همین