20 اسفند1400. 8 صبح روز جمعه ای که از شبش از استرس خابم نمیبرد گوشیم زنگ خورد که ای کاش نمیخورد ای کاش اون جمعه رو نمیدیدم صدای پشت گوشی که با گریه گفت بیا که بابا حالش خیلی بده. لباس مشکی پوشیدم و رفتم و پارچه سیاه روی در دیدم و پدری که دیگه نبود.اون جمعه من مردم. از اون روز هر جمعه می میرم. خدایا متنفرم از تمام جمعه هات. خدایا از چیزی که میترسیدم سرم اومد از من ک گذشت هیچکسو با عزیزانش امتحان نکن خدایا. خدایا میشه فقط یه روز پدرمو بهم برگردونی 😭خدایا دلم ازت پره ولی بازم شکرت. خدایا دومین نی نیمم گرفتی نمیدونم حکمتت چیه دلم شکسته ولی بازم شکرت 💔بابایی نی نی من ک خیلی دوست داشتی ببینیش اومد 💖 میدونم که از اون بالا واسش دعای خیر میکنی. دوست دارم🖤
من دخترم بدنیا اومد تی وی و جمع کردم زمینه پیش فعالیو تقویت میکنه بجاش میبرم پارک و آهنگ خارجی و ایرانی میزارم توی خونه
یکساله تی وی جمع شده
خدایا شکرت خدایا شکرت بخاطر هر چیزی بهم دادی لمس گرمای کوه شنیدن شرشر بارون نفس کشیدن روزای خوبی که داره میاد خدایا شکرت اگر اشک ریختم تو چشممو پاک کردی خدایا شکر اگر محتاج بودم تو بهم ثروت دادی اگر منتظر بودم تو منو به انتظارم رسوندی خدایا شکرت بخاطر روزای آروم و شاد حال عالی آدمای مهربون و یاری رسان حرفای درست و منطقی کار و تلاش زیاد و پر برکت خدایا شکرت