از بچه گی تو خونواده ای بزرگ شدم ک اهل رفت امد با هیچ کس نبودن با هیچ کس
مادرم صبح تا ظهر میرفت سرکار بعد میگرفت میخابید عصر ها کلا همش خواب بود.
خونه زندگیمون همیشه درهم و برهم و کثیف بود
محبتی تو خونه نبود اصلا
بابام معتاد بود و هس
بعد مامانم مریض شد بعدش هم بخاطر مشکل اعصابش معتاد شد
ی چیز بگم شاید باورتون نشه