دخترم ۵ماهه که به زندگیم پا گذاشته شکر خدا که دارمش اما من بی تجربه بدون کمک،شهر غریب از۶صب تا ۹شب تک و تنها تو یه خونه۶۰متری،بدون حمایت همسرم که دین و دنیاش خانوادش هستن و همسرش سر سوزنی براش ارزش نداره
۵ماهه یه شب تا صب نبوده که چند بار بیدار نشم
۵ماهه کسی نبوده ۱ساعت بچه رو نگهداره من یه سر برم بیرون خرید کنم یا بادی به کله ام بخوره
فقط دخالت خانواده همسر که اومدن ریختن پاشیدن دریغ از ذره ای حمایت که برن پز بدن رفتیم خونه پسرمون ،هیچ کمکی هم بهم نکردن حتی ۱استکان بشورن و همسرم که جوگیر از حضور خانوادش همه جور بی احترامی بهم کرده...
حیف که پای دخترم در میونه،کاش همسرم این شخصیتش رو اوایل زندگی نشون میداد نه ۵سال بعد...
روحا،عمیقا داغونم و بخاطر دخترم دارم تحمل میکنم
گاهی انقد فکر و خیال میکنم که کم مونده جنون بهم دست بده...
ببخشید جایی برای درد و دل نداشتم،مرسی که وقت گذاشتین.
اگر راه حلی برای بهبود حالم میدونین ممنون میشم راهنماییم کنید