2777
2789
عنوان

یعنی میشه....... 😖😖😖😖😞😞😞😞😞💔

| مشاهده متن کامل بحث + 4724 بازدید | 102 پست
ایشالله هر وقت معجزه رخ داد، تگت میکنم تا متوجه بشید اره صرفا با دعا هم میشع وقتی علم پزشکی جواب ...

ة

دکتر بهتون گفته با کاردرمانی هم بهتر نمیشه؟میدونی دکتر ب خواهر منم گفته دخترت خوب نمیشه یعنی راه درمانی ندارد چون ژنتیک و ی بیماری نادره،دیشب ک ازش پرسیدم می‌گفت بقیه بچه های کاردرمانی سی پی هستن دخترش ی مشکل دیگه داره ک از سی پی هم بدتر هست متاسفانه،خلاصه دکتر بهش گفته با کاردرمانی ممکنه ی روزی بشینه اما راه نمیره،تازه بهش گفته حداکثر سنی ک عمر می‌کنه تا ۷ساله یعنی ۲سال دیگه اما خواهرم همچنان داره ب تلاشش ادامه میده و امیدش ب خداست اگرم ی روز زبونم لال از دستش داد بنظرم خیالش راحته ک همه کاری براش کرده شاید حرف دکترا راست دربیاد ک هیچوقت راه نمیره اما حداقل تونسته بشینه و با مادرش یا هم سن و سالاش بازی نشسته انجام بده و غش غش بخنده،عزیزدلم از ته دلم برات دعا میکنم این معجزه برات اتفاق بیفته مگه برای خدا کاری داره شفا دادن این فرشته ها؟اصل خواست خداست دارو و دکتر و کاردرمانی و اینا همه وسیله هستن،بازم ببخش اگر ناخواسته ناراحتت کردم من ک کاری از دستم بر نمیاد برات دوست ندارم با ناراحت کردنت باری رو دوشت بشم،موفق باشی گلم روز خوش

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

حمدشفاخوندم و‌براتون دعاکردم 

انشالله به زودی معجزه خداروببینی برای خدا نشدی وجودنداره

امیدتوازدست نده انشالله دخترت راه میره صحبت میکنه شیرین زبونی میکنه و موفقیتاشومیبینی به امید اون روزه نزدیک

‌ 𖤐⃟♥️•○━ ᵞᵒᵘ'ʳᵉ ᵐʸ ᵐᵒᵒᶰ ‌‌
سلام خانم مشکل هزینه بیمارستانو داری؟ برای سلامتیش دعا میکنیم. اگر مشکل مالی هم بابت هزینه بیمارس ...

خیر عزیزم...  خداروشکر مشکل این نیست


کلا بیماری دخترم با علم پزشکی،  خوب نمیشههه


فقط معجزه ِ خداوند........ 

برایِ  شفایِ دخترِ 2ساله من، اگر مقدور بود یک «صلــــــــــــوات» او را،  میهمـــــان کنید.. خیلی سخته که، یک زن، با هزار امید، مادر بشه... باردار بشه... تمام دوران حاملگیش رو با بچش، درد دل کنه.. براش هزاران آرزو کنه.. ولی وقتی ب دنیا بیاد، دکتر تو چشمات زل بزنه بگه،، متاسفم.. دخترت،سی پیِ....  دردانه من.. جگر گوشه من.. دختر من... من هنوزم امید دارم....  من هزاران آرزو برات دارم...  من منتظرم تا حرف بزنی... راه بری، عروسکات منتظرتن....  من میخوام لباس عروس تنت کنم... منو ناامید نکن....اول مهر، من میخوام تو هم مثله همه بچه ها،  بری مدرسه... ذوق کیف و. کفش کنی... از مدرسه بیای بگی ماماااان ناهار چیه....  خدایا.....  دخترمو شفا بده.... پیر شدم تو این 2سال.....   (میدونی، وقتی بابایی، برات با ذوق کفش برق برقی خرید، آورد خونه، وقتی پات کرد، ولی باشون راه نرفتی، وقتی تمام ذوقِ بابایی، به گریه تبدیل شد، من همون ساعت با دیدنِ جسم بی تحــــــرکت و کفشایِ قرمزت، چقدررر پیــــــر شدم دخترم.... وقتی نمیتونی کفش پات کنی و راه بری و برام با ذوق شعر بخونی)  دلم میخواد بدونم صدات چجوریه.... وقتی از کنار پارک رد میشم و صدای بچه ها رو از رویِ تاب،میشنوم قلبم هزار تیکه میشع... اگ راه میرفتی چجور بودی... صدای خندت.... دختـــــرم، اگه صلاحِ خدا اینِ، که باشه..    داری قد میــکِشی و دریغ از یه ذره بهبودی....                دخترِ موفرفریِ نازم، داره ۳سالت میشه ها.؟   کوور بشم نبینم چه با حسرت، به بچه هایِ سالمی که بازی میکنن، بهشون نگاه میکنی...
یه نذری کن و نذرو زود ادا کن انشاا... دختر گل و نازنینت خوب میشه.

چشم

ممنونم از محبتت❤❤🙏

برایِ  شفایِ دخترِ 2ساله من، اگر مقدور بود یک «صلــــــــــــوات» او را،  میهمـــــان کنید.. خیلی سخته که، یک زن، با هزار امید، مادر بشه... باردار بشه... تمام دوران حاملگیش رو با بچش، درد دل کنه.. براش هزاران آرزو کنه.. ولی وقتی ب دنیا بیاد، دکتر تو چشمات زل بزنه بگه،، متاسفم.. دخترت،سی پیِ....  دردانه من.. جگر گوشه من.. دختر من... من هنوزم امید دارم....  من هزاران آرزو برات دارم...  من منتظرم تا حرف بزنی... راه بری، عروسکات منتظرتن....  من میخوام لباس عروس تنت کنم... منو ناامید نکن....اول مهر، من میخوام تو هم مثله همه بچه ها،  بری مدرسه... ذوق کیف و. کفش کنی... از مدرسه بیای بگی ماماااان ناهار چیه....  خدایا.....  دخترمو شفا بده.... پیر شدم تو این 2سال.....   (میدونی، وقتی بابایی، برات با ذوق کفش برق برقی خرید، آورد خونه، وقتی پات کرد، ولی باشون راه نرفتی، وقتی تمام ذوقِ بابایی، به گریه تبدیل شد، من همون ساعت با دیدنِ جسم بی تحــــــرکت و کفشایِ قرمزت، چقدررر پیــــــر شدم دخترم.... وقتی نمیتونی کفش پات کنی و راه بری و برام با ذوق شعر بخونی)  دلم میخواد بدونم صدات چجوریه.... وقتی از کنار پارک رد میشم و صدای بچه ها رو از رویِ تاب،میشنوم قلبم هزار تیکه میشع... اگ راه میرفتی چجور بودی... صدای خندت.... دختـــــرم، اگه صلاحِ خدا اینِ، که باشه..    داری قد میــکِشی و دریغ از یه ذره بهبودی....                دخترِ موفرفریِ نازم، داره ۳سالت میشه ها.؟   کوور بشم نبینم چه با حسرت، به بچه هایِ سالمی که بازی میکنن، بهشون نگاه میکنی...

دیشب موقع اذان ک میخواستم روزه م رو باز کنم ی دفعه ناغافل تو و دخترت اومدین جلوی چشمام از ته قلبم براش دعا کردم خدا شفاش بده،کلا دو روزه همش تو فکرتم،اما الان ک اومدم دیدم درموردم تاپیک زدی و کلی توهین کردی حقیقتا دلم شکست ازت،عیب نداره خدای بالاسر شاهده ک من ن ب قول کاربرای اون تاپیکت از روی نادونی یا بدجنسی یا زخم زبون حرفی بهت نزدم فقط خواستم کمکی کرده باشم ک کاش لال میشدم و نمیگفتم بعدشم کلی معذرت خواهی کردم تو همین تاپیک بخاطر سوتفاهمی ک پیش اومد،خداروشکر ننه و آقام و عمم هم سالم هستن نیازی به کاردرمانی ندارن،انشاءالله خدا دلت رو آروم کنه ک اینطور دل نشکنی،یا حق

دیشب موقع اذان ک میخواستم روزه م رو باز کنم ی دفعه ناغافل تو و دخترت اومدین جلوی چشمام از ته قلبم بر ...

من منظورم شما نبودی.... 


کلا چن نفر تالا هی بهم گفتن...  اخه بعد از شما هم یکی دیگ هم گف...  

بعدش هم از من دلخور نشو...  من تو حال خودم نیستم.. 

چ بسا، داغون تر از تمام داغونام.... 


شمام حلال کن... 

و اگر من منظورم شما بودی ک اسمت رو میاوردم....  


ممنونم ک دعاش کردی....  

برایِ  شفایِ دخترِ 2ساله من، اگر مقدور بود یک «صلــــــــــــوات» او را،  میهمـــــان کنید.. خیلی سخته که، یک زن، با هزار امید، مادر بشه... باردار بشه... تمام دوران حاملگیش رو با بچش، درد دل کنه.. براش هزاران آرزو کنه.. ولی وقتی ب دنیا بیاد، دکتر تو چشمات زل بزنه بگه،، متاسفم.. دخترت،سی پیِ....  دردانه من.. جگر گوشه من.. دختر من... من هنوزم امید دارم....  من هزاران آرزو برات دارم...  من منتظرم تا حرف بزنی... راه بری، عروسکات منتظرتن....  من میخوام لباس عروس تنت کنم... منو ناامید نکن....اول مهر، من میخوام تو هم مثله همه بچه ها،  بری مدرسه... ذوق کیف و. کفش کنی... از مدرسه بیای بگی ماماااان ناهار چیه....  خدایا.....  دخترمو شفا بده.... پیر شدم تو این 2سال.....   (میدونی، وقتی بابایی، برات با ذوق کفش برق برقی خرید، آورد خونه، وقتی پات کرد، ولی باشون راه نرفتی، وقتی تمام ذوقِ بابایی، به گریه تبدیل شد، من همون ساعت با دیدنِ جسم بی تحــــــرکت و کفشایِ قرمزت، چقدررر پیــــــر شدم دخترم.... وقتی نمیتونی کفش پات کنی و راه بری و برام با ذوق شعر بخونی)  دلم میخواد بدونم صدات چجوریه.... وقتی از کنار پارک رد میشم و صدای بچه ها رو از رویِ تاب،میشنوم قلبم هزار تیکه میشع... اگ راه میرفتی چجور بودی... صدای خندت.... دختـــــرم، اگه صلاحِ خدا اینِ، که باشه..    داری قد میــکِشی و دریغ از یه ذره بهبودی....                دخترِ موفرفریِ نازم، داره ۳سالت میشه ها.؟   کوور بشم نبینم چه با حسرت، به بچه هایِ سالمی که بازی میکنن، بهشون نگاه میکنی...
دیشب موقع اذان ک میخواستم روزه م رو باز کنم ی دفعه ناغافل تو و دخترت اومدین جلوی چشمام از ته قلبم بر ...

احتمالا برات سوتفاهم شده.... حتی من اسم خواهرزادت هم نیاوردم.  وگفتم ننه یا هر کسی دیگه.. 

پس ببین منظورم با شما نبوده گلم...  

خورده برده ای باهات ندارم... ک بخوام برم گلایت رو کنم جای دیگه عزیزم... 


🙏🙏🙏در هرصورت معذرت... و ممنونم ک موقع روزه بودنت بیاد این بنده حقیر بودین

امام حسین نگهدار عزیزات باشه

برایِ  شفایِ دخترِ 2ساله من، اگر مقدور بود یک «صلــــــــــــوات» او را،  میهمـــــان کنید.. خیلی سخته که، یک زن، با هزار امید، مادر بشه... باردار بشه... تمام دوران حاملگیش رو با بچش، درد دل کنه.. براش هزاران آرزو کنه.. ولی وقتی ب دنیا بیاد، دکتر تو چشمات زل بزنه بگه،، متاسفم.. دخترت،سی پیِ....  دردانه من.. جگر گوشه من.. دختر من... من هنوزم امید دارم....  من هزاران آرزو برات دارم...  من منتظرم تا حرف بزنی... راه بری، عروسکات منتظرتن....  من میخوام لباس عروس تنت کنم... منو ناامید نکن....اول مهر، من میخوام تو هم مثله همه بچه ها،  بری مدرسه... ذوق کیف و. کفش کنی... از مدرسه بیای بگی ماماااان ناهار چیه....  خدایا.....  دخترمو شفا بده.... پیر شدم تو این 2سال.....   (میدونی، وقتی بابایی، برات با ذوق کفش برق برقی خرید، آورد خونه، وقتی پات کرد، ولی باشون راه نرفتی، وقتی تمام ذوقِ بابایی، به گریه تبدیل شد، من همون ساعت با دیدنِ جسم بی تحــــــرکت و کفشایِ قرمزت، چقدررر پیــــــر شدم دخترم.... وقتی نمیتونی کفش پات کنی و راه بری و برام با ذوق شعر بخونی)  دلم میخواد بدونم صدات چجوریه.... وقتی از کنار پارک رد میشم و صدای بچه ها رو از رویِ تاب،میشنوم قلبم هزار تیکه میشع... اگ راه میرفتی چجور بودی... صدای خندت.... دختـــــرم، اگه صلاحِ خدا اینِ، که باشه..    داری قد میــکِشی و دریغ از یه ذره بهبودی....                دخترِ موفرفریِ نازم، داره ۳سالت میشه ها.؟   کوور بشم نبینم چه با حسرت، به بچه هایِ سالمی که بازی میکنن، بهشون نگاه میکنی...

عزیزم من تمام تایپکاتو خوندم ..

منم بچم الان 1ودوماهشه هنوز راه نمیره...شاید باورت نشه انقدر قلبم درد میکنه از حرفای خانواده شوهرم...فقط میگم خدایا خودت قوت بده ب پاهاش...

عزیزم من برات دعا میکنم..تو خودت و دختر ی فرشته هستین...

برادر من مشکل داره یکم..اما همه چیش خوبه..اما مشکل پدرمه ک ی ذره برادرم حمایت نمیکنه...

عزیزم تو وهمسرت دخترت حمایت کنین...من رفتم کربلا انقدر بچه های مریض اورده بودن واسه شفا...

توروخدا اگه هزینشو داری دخترت ببر کربلا از امام حسین حضرت زینب شفا دخترت بخاه...اونا دست رد ب سینت نمیزنن...

خوشبحال مردها دلشان که بگیرد سیگار می‌کشند..هرزمانی هم که باشد بدون ترس ودلهره،به دل خیابان میزنند،حتی اگرشد وسایل دم دستشان رامیشکنند،اما ما زن ها چه؟؟؟نه خیابان برای دلتنگی هایمان امن است،نه سیگار با طبع لطیفمان سازگار...نه دل شکستن ظرف ها راداریم...مازن ها که دلمان میگیرد...زورمان به موهایمان میرسد...به ناخن هایمان میرسد...به بغضمان میرسد...ما زن ها درمواقع دلتنگی خیلی قوی که باشیم نهایت درگوشه ای مچاله می‌شویم وبی صدا می‌میریم..
عزیزم من تمام تایپکاتو خوندم .. منم بچم الان 1ودوماهشه هنوز راه نمیره...شاید باورت نشه انقدر قلبم د ...

هرگز هرگز اجازه نده کسی درباره دلبندت، نطر بده... همه بچه ها مثله هم نیستن.. خداروشکر ۴ستون بدنش سالمه.. هروقت دلش خاس راه میره و ب کسی هم مربوط نمیشه

بچه دوست منم الان ۳سالشع، و سالم و سالم. ولی هنو درست راه نیفتاده.. بردتش هزارررتا دکترررگفتن سالمهههه... ولی بقول خدت واااای از حررررفای مردم... حرفای صدتا یه غازز


همچین برات راه برع و بدوعه...  که کـــِیف کنی.... همچین برات شیطووونی کنه که نگوووو... عجلع نکن...... 

برایِ  شفایِ دخترِ 2ساله من، اگر مقدور بود یک «صلــــــــــــوات» او را،  میهمـــــان کنید.. خیلی سخته که، یک زن، با هزار امید، مادر بشه... باردار بشه... تمام دوران حاملگیش رو با بچش، درد دل کنه.. براش هزاران آرزو کنه.. ولی وقتی ب دنیا بیاد، دکتر تو چشمات زل بزنه بگه،، متاسفم.. دخترت،سی پیِ....  دردانه من.. جگر گوشه من.. دختر من... من هنوزم امید دارم....  من هزاران آرزو برات دارم...  من منتظرم تا حرف بزنی... راه بری، عروسکات منتظرتن....  من میخوام لباس عروس تنت کنم... منو ناامید نکن....اول مهر، من میخوام تو هم مثله همه بچه ها،  بری مدرسه... ذوق کیف و. کفش کنی... از مدرسه بیای بگی ماماااان ناهار چیه....  خدایا.....  دخترمو شفا بده.... پیر شدم تو این 2سال.....   (میدونی، وقتی بابایی، برات با ذوق کفش برق برقی خرید، آورد خونه، وقتی پات کرد، ولی باشون راه نرفتی، وقتی تمام ذوقِ بابایی، به گریه تبدیل شد، من همون ساعت با دیدنِ جسم بی تحــــــرکت و کفشایِ قرمزت، چقدررر پیــــــر شدم دخترم.... وقتی نمیتونی کفش پات کنی و راه بری و برام با ذوق شعر بخونی)  دلم میخواد بدونم صدات چجوریه.... وقتی از کنار پارک رد میشم و صدای بچه ها رو از رویِ تاب،میشنوم قلبم هزار تیکه میشع... اگ راه میرفتی چجور بودی... صدای خندت.... دختـــــرم، اگه صلاحِ خدا اینِ، که باشه..    داری قد میــکِشی و دریغ از یه ذره بهبودی....                دخترِ موفرفریِ نازم، داره ۳سالت میشه ها.؟   کوور بشم نبینم چه با حسرت، به بچه هایِ سالمی که بازی میکنن، بهشون نگاه میکنی...

چون تو تاپیک هات خوندم هیدرو سفالی داشته فرزندت.پسر خواهر شوهر من هم اول ک دنیا اومد کسی متوجه نشد مشکل داره ی نوزاد قشنگ ک کم کم متوجه شدیم گردن نمیگیره ولی کاملا سالم از نظر ذهنی.بسیار باهوش.خواهرشوهرم بنده خدا سه سال خرجش کرد بهترین دکتر ها بهترین کاردرمانی ها حتی میخواست ببرش خارج ولی دور ازجون بچه ی شما این درد درمونش فقط دست خداست.دیگه طفلی اینقدر سیستم ایمنی بدنش ضعیف شد ک ...

دو سال بعد از اون اتفاق خودم باردار شدم منم مثل خواهر شوهرم بچه ی سومم بود ولی دختر تو ماه هشت برای آخرین سونو ک رفتم دکتر گفت هیدرو سفالی شده جنینم اون موقع فکر میکردم دنیا بیاد درمون میشه ولی دو روز بعد تو ان ای سی یو با تشخیص آسیت خفیف رفت پیش خدا.جنین من هیدروسفالی زده بود ب کلیه و کبدش اما خواهر شوهرم طفلیش گردن نمی‌گرفت وقتی گردن نگیره هم خب نمیتونه بشینه   

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792