2777
2789
عنوان

بیاین رمان بنویسیم😂

| مشاهده متن کامل بحث + 626 بازدید | 91 پست

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

دوستان لطفا دوست دختر سابق اقا ارشام تهرانی راد چشم ابی یادتون نره

و اابته ی پسر ک عاشق دخترست

اسم دختره ام تا حد ممکن عجق وجق

شمال رفتن هم ذکر شود لطفا

با تشکر

آناهیتا🌿                                                                           این کاربری از مامان آریا به خاله آریا واگذار شده است😎

رفتم بالا استاد گفت:وای چقدر دیر اومدی عشقم لبخند ملیحی بهش زدم

اماا نگاه خیره آرسام از چشمم دور نموند داشتم می رفتم بشینم که پام گیر کرد به صندلی و شاااپ افتادم جلوی استاد دوستم هانیه از خنده داشت میزو گاز می زد 

اماا نگاه خیره آرسام از چشمم دور نموند داشتم می رفتم بشینم که پام گیر کرد به صندلی و شاااپ افتادم جل ...

ب نکته ظریفی اشاره کردی فرزندم

ی رفیق خل مشنگ دختره ک مثل اسکولا فقط میخنده یادم رفته بود

آناهیتا🌿                                                                           این کاربری از مامان آریا به خاله آریا واگذار شده است😎

قلبم از شدت هیجان و استرس به تپش افتاده بود نمیتونستم شرایطم رو تجزیه کنم  با اینکه کمتر از ۶ ساعت خوابیده بودم اما از شدت ذوق و شوق خوابم نمیومد .

باورم نمیشد اونقدری  این اتفاق هیجان انگیز و غیرقابل باور بود که حتی توی تصوراتم هم نمیشد یه همچین چیزی رو حدس زد .

برای آخرین بار خودم رو توی آینه چک کردم 

ساده ترین حالت ممکن رو برای امروز انتخاب کرده بودم . 

تنها آرایشی که انجام داده بودم توی یه کرم ضد آفتاب، سرمه، ریمل و یه رژ کم رنگ خلاصه شده بود .

هرکی جای من بود ۱۰۰ خودشو میزاشت وسط ولی من ترجیح دادم که ساده ترین حالت خودم باشم 

نگاهی به ساعتم انداختم کم کم وقت رفتن بود برای آخرین بار خودم رو برنداز کردم حتی تیپم هم ساده بود .مانتو چهارخونه مردونه و شلوار جذب و مقنعه  قرار بود بعدش برم دانشگاه 

پس باید زود حرکت میکردم 



##دیت‌اول


.من وقتی چروک، زیر چشماتم بیوفته دوست دارم.من اونجایی که همه چیو باختی هم دوست دارم.توو اوج خوب نبودنت هم دوست دارم.اصلا من آدم دوست داشتن تو، تو روزای تنهایی و سختیتم.🤍🌸برای تویی که عاشقتم♡..................                             با احترام عاشق فردی با۱۲ سال اختلاف سنی شدم🙂💞بهتره هم و قضاوت نکنیم ما رسالت قضاوت و نداریم رفیق هروقت مشکل داشتید میتونید بگید براتون یاسین بخونم❤️
با عجله ب سمت در خونه راه افتادم ولی از اونجایی ک خونه ما قصررررر بود نیم ساعت طول کشید تا ب پارکینگ ...

آبتین بود ، دختر باز ترین پسر دانشگاه

با صدای بمش گفت:به به خانم فرهمند(همیشه هم فامیلیش فرهمنده)

داشت میومد نزدیکم

عقب عقب رفتم که برخوردم به بدن یکی

بالا سرمو نگاه کردم که استاد بود

گفت: تو اینجا چه غلطی میکنی؟

گریم گرفت و استادو در آغوش گرفتم که یهو در باز شد و مهناز اومد تو که نامزد استاد بود

مهناز با چشمای سبز که از ننه ننش به ارث برده بود شروع به گریه کرد و گفت

ارشامممم عشقممم تو به من خیانت کردییییی؟

و با گریه از اتاق بیرون زد

آبتین لبخندی زد و رفت دنبال مهناز

تو‌چشات‌معجزه‌میکرد‌حالا‌شدی‌موجب‌این‌درد:)

نمیدونم جریان چیه ولی تیکه از رمان و نوشتم

.من وقتی چروک، زیر چشماتم بیوفته دوست دارم.من اونجایی که همه چیو باختی هم دوست دارم.توو اوج خوب نبودنت هم دوست دارم.اصلا من آدم دوست داشتن تو، تو روزای تنهایی و سختیتم.🤍🌸برای تویی که عاشقتم♡..................                             با احترام عاشق فردی با۱۲ سال اختلاف سنی شدم🙂💞بهتره هم و قضاوت نکنیم ما رسالت قضاوت و نداریم رفیق هروقت مشکل داشتید میتونید بگید براتون یاسین بخونم❤️
دوستان لطفا دوست دختر سابق اقا ارشام تهرانی راد چشم ابی یادتون نره و اابته ی پسر ک عاشق دخترست اسم ...

رفتن شمال با اکیپ دوستاشون دوست دختر سابق ارشام هم بود بعدش این دختره مهوا حرصش گرقت رفت جنگل قدم بزنه یهو گم شد داشت غر می زد بارون شدید گرفت ارشام اومد پیداش کرد😂

ب نکته ظریفی اشاره کردی فرزندم ی رفیق خل مشنگ دختره ک مثل اسکولا فقط میخنده یادم رفته بود

با همون رفیقش و دوست پسراشونم شمال رفتن تازه

کرم ریختنای همین دوستش باعث رسیدن این دوتا بهم میشه اصن

آبتین بود ، دختر باز ترین پسر دانشگاه با صدای بمش گفت:به به خانم فرهمند(همیشه هم فامیلیش فرهمنده) ...

استاد عصبی رفت و یه مشت خوابوند تو دهن آبتین و داشت خفش میکرد

مهناز جیغ میزد که کل دانشگاه جمع شدن

ناظم با دیدن آرشام که استاد برتر دانشگاه بود جا خورد

تو‌چشات‌معجزه‌میکرد‌حالا‌شدی‌موجب‌این‌درد:)

با دیدن پسر جوونی توی جایگاه استاد از تعجب ابروی کاملااااا نچرال فیبروز شدمو از تعجب بالا بردم 

یکم نگاهش کردم موهای خرمایی لخت ک ب عقب شونه شده بود 

پوست سفید لبای مردونه چونه مردونه دماغ طبیعیه قلمی مردونه  زاویه فک مردونه ته ریش زیبای مردونه

چشای سگ هار دار ابییییی

قد بلند

اندامش انگار داشت پیرهنو جر میداد...

بوی عطرش مثل بوی قورمه سبزی کل کلاسو گرفته بود

آناهیتا🌿                                                                           این کاربری از مامان آریا به خاله آریا واگذار شده است😎

با همون رفیقش و دوست پسراشونم شمال رفتن تازه کرم ریختنای همین دوستش باعث رسیدن این دوتا بهم میشه اص ...

دوستش هعی بهش میگه این پسره ازت خوشش میاد اینم همش انکارو چشم غره 😂بعد همشم با دوستش تو کافه دانشگاه در حال غذا خوردنن که پسره برای اینکه لج دختره در اد با یه دختر دیگه میاد میشینن میز کناری اینا همش میخندن 

با دیدن پسر جوونی توی جایگاه استاد از تعجب ابروی کاملااااا نچرال فیبروز شدمو از تعجب بالا بردم  ...

گفت:کاری داشتید خانم

آرشام اومد تو که از دیدن ما دو تا جا خورد و عربده زد:زن مننننن،ناموسسس من تو کلاس با یه مرد غریبه چیکار داره؟

تو‌چشات‌معجزه‌میکرد‌حالا‌شدی‌موجب‌این‌درد:)
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز