من بهش حرفای بدی زدم وقتی گفت بساطت و جمع کن گفتم باشه جمع میکنم اصن سر ماه میرم شوهر میکنم از تو بهتر 😭وای خدا چی بود گفتم اگه کارمون بیخ پیدا کنه و این حرفا درز کنه من بیچاره میشم با چه رویی میتونم زنده بمونم
ولی واقعا خسته شده بودم از ندید گرفتن از اینکه همش سر گرم خودش و کارش
نه کاری به بچه ها داره نه به خونه نه من و میبینه انگار اصلا وجود ندارم
داشتم اتیش میگرفتم مخصوصا وقتی گفت وسایلت و جمع کن کاش من زبون نداشتم هیچ کار بدی نمیکنم هیچ عمل بدی انجام نمیدم هیچ خطایی نمیکنم فقط زبونم وقتی عصبانی بشم وای از زبونم