2777
2789
عنوان

شوهرم منو پسرم رو به خونه راه نمیده

| مشاهده متن کامل بحث + 2909 بازدید | 74 پست

عزیزم درسته ک آدم باید بخاطر بچه ش گذشت کنه ولی موندن شما حماقته و اینکه همسر شما اصلا نرمال نیس بارها خیانت رو بخشیدید فکر کرده بازم می‌بخشید بخاطر پسرتون

من دوتا فرشته ی خیلی ناز دارم خدایا شکرت 😍😍😍😍
یکبار گفتم باید دعا ها رو ببینم  شاید اصلا وقتی نیستیم کسی کلیدمون رو داره  گفت دروغ گفت ...

یا خدا ....اصلا تعادل شخصیتی نداره همسر شما

من دوتا فرشته ی خیلی ناز دارم خدایا شکرت 😍😍😍😍

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

فک کن  خوش و خرم  یهو پیام‌میومد با بدترین فحاشی ها به من و مادرم و خانوادم هر چی میگفت ...

خدا لعنتش کنه، میخواست روی گندکاریهاش سرپوش بذاره این حرفها رو بهت میزد، باید همونجا که اون کارهاشو دیدی، ازش شکایت میکردی و مهریه تو نیذاشتی اجرا و ازش جدا میشدی، این دیگه خیلی پررو و دریده شد. 

جالب بود وقتی خونه نبودم این اتفاقات میفتاد 

نمی‌دونم حدی میگه یا الکی برای اذیت من 

ولی ی چیز عجیب گاهی خوبه مشکلی نداره میگیم می‌خندیم بعد چند روز دوباره می‌ره تو خودش الکی عصبی میشه 

وقتی هم میرم خونه بابام پیام میده جادوگرهای نفرت انگیز 

هر چی هم میگم ما نیستیم شاید واقعا کسی دعا کرده طلسم شدی هرچند اعتقاد ندارم 

میگه نه مطمعنم تو و مادرتی 😐


پیج خوشمزه من @angel__dessert
جالب بود وقتی خونه نبودم این اتفاقات میفتاد  نمی‌دونم حدی میگه یا الکی برای اذیت من  ولی ...

وای خدایی خیلی حرصم گرفته از این شوهرت، شیطون میگه چنان بزنمش که مثل اَخو تف بچسبه به دیوار، مرتیکه ی روانی 

ناگفته نماند پدرش قبلا دعا نویس بوده من خبر نداشتم 

فوت کرده بود کتاباشو مادرش قایم کرده بود 

همون سال 97 کتابها رو پیدا می‌کنه میاره تو خونه هر چی مادرش گفت پدرت گفته این کتابها رو به هیچ وجه پست پسرها نندازی پس نمی‌داد 

بعد اون زندگیم داغون شد 

حتی یکی از زنهایی که باهاش ارتباط داشت همون موقع ها گفت شوهرت با کتاب دعا ها سعی داره دعا و اینکارا کنه 😐

یک ماه پیش بعد دعوای اساسی سر همین جادو جادوگر که به منو مامانم گفت گفتم به شرطی برمی‌گردم کتابت رو ببری از خونه 

که مادرش زنگ زد گفت ازش تحویل گرفتم برو سر زندگیت ان شاالله هر چی دعوا بوده بخاطر همینا بوده 

برگشتم گفتم دفعه دیگه اسم جادو بیاری نمیگم نکردم 

میگم کردم دستم درد نکنه تا آنقدر حرص بخوری ...

پیج خوشمزه من @angel__dessert

ده روز پیش اومدم خونه پدرم 

که زنگ زد ی بهانه الکی گرفت وقتی اعتراض کردم گفت نفرت انگیز های جادو گر نمیذارم برگردید خونه 

شما جادوگرید دیوانم کردید و ...

قفل خونه هم عوض کرد و منو پسرم موندیم خونه پدرم 


شما جای من بودید طلاق میگرفتید ؟؟؟

پیج خوشمزه من @angel__dessert
ده روز پیش اومدم خونه پدرم  که زنگ زد ی بهانه الکی گرفت وقتی اعتراض کردم گفت نفرت انگیز های جا ...

خودش جادوگره، مرتیکه ی روانی حرصمو درآورده

شک نکن که صدر صد همون بار اول ازش جدا میشدم. بره گمشه، فک کرده جی هست که بخواد اینجور آدمو تحمل کرد، لعنت بهش و لعنت به هرچی مرد و زن خاینه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792