2777
2789
من یادمه زمان ما دهه شصتی ها بیشتر چشمک و صدای بوس چندش آور و جووووون مد بود حالم به هم میخورد ازین سه تا حرکت. ولی یه بار یادمه راهنمایی بودم با دوتا دیگه از دوستام از مدرسه برمیگشتم یهو سه چهارتا پسر دبیرستانی جلومون وایساده بودن بلند به هم دیگه گفتن ولی این سه تا پریود میشن😅😅😅 خیلی خجالت کشیدیم و فرار کردیم.کثافتاااا

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

خخخ اره خروسک...یه بار یه پسر چندش خاهرمو دنبال کرده بود بعد خنگه رفته بود دم یه مدرسه دیگه
سعدیا گفتی که مهر ش میرود از دل ولی...مهر رفت و ماه آبان نیز آرامم نکرد
راهنمایی بودیم بعد ی پسره میخواست دوست بشه باهام منم تحویلش نمیگرفتم اقا موقع امتحانات خرداد, بود تو خیابون مدرسه ی درخت توت پربار اومدیم با دوستام بریم از اونجا یهو 7/8 تا پسر ما رو با ی عالمه توت ب رگبار بستن لعنتیا
بس که نادیدنی از مردم عالم دیدم          روشنم گشت ک آسایش نابینا چیست😒😒😒😒
یه بار رفته بودیم شهرستان خونه فامیلمون اونجا یه پسره همسایشون بود دااااااغووووون بودا قیافش شبیه بقیه پول نون بربری بود. ما که برگشتیم تهران شماره خونمونو پرسون پرسون پیدا کرده بود زنگ زد خونمون منم گوشی رو برداشتم گفت با من دوست میشی؟ منم نشناختم پرسیدم شما؟ گفت من همونم که تو اومده بودی اینجا!!!!!!!! یعنی کشته مرده ی معرفی کردن خودش شدم .
 کاهش وزن من ۹۰🔓   ۸۵🔓   ۸۰🔓   ۷۵🔐   ۷۰🔐   ۶۵🔐   ۶۰🔐
بچه ها یادتونه اگه کلاسورو بغل می کردیم می گفتن بسه چقد شیرش میدی؟یا می گفتن کاش ما جای اون بودیم
سعدیا گفتی که مهر ش میرود از دل ولی...مهر رفت و ماه آبان نیز آرامم نکرد
یه بار من و خواهرم یه ماشین با دوتا پسر هی دنبالمون‌میومدن و بوق میزدن ما هم از ترسمون تند تر و تند تر قدم بر میداشتیم یهو دیدیم ماشینو نگه داشتن پیاده شدن از یکی دیگه ادرس پرسیدن ما هم ادامه مسیر رو مردیم از خنده که چه به خودمون گرفته بودیم .
دخترم همه زندگیمه
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز