اقا این رمانه رو فقط یادم میاد دختره به خاطر ازدواج اجباری از دست خونوادش فرار میکنه میاد پرستاری یه بیمارو میکنه انگار بیماره روانیه و پلیس بوده قبلا و زنشو از دست داده و پسرعموشم ازش خوشش نمیاد. مادر این پسره بیمار هم به دختره میگه اگه کمکم کنی حال پسرم خوب شه باهاش منم بهت کمک میکنم این دختره هم واسه خوب شدنش هرکاری میکنه تا اینکه عاشقش میشه. اها یه قسمتی هم هست که خودشو پرت میکنه از ماشین بیرون به طوری که دیگه هیچ کسو به خاطر نمیاره نه عشقشو نه خانوادشو