امشب همسرم وقتی از سر کار اومد،گفت که آقای فلانی زنگ زده،میگه تا دو هفته دیگه خونتون حاضره...
پارسال ما یه خونه پیش خرید کردیم،از اول قرار بود بدیم رهن چون پولمون کم میومد...ناگفته نماند که خدا خیر بده همین سازنده رو که موقع خرید همین خونه خیلی باهامون راه اومد و وقتی شرایطمون رو فهمید،نزدیک چند صد میلیون بهمون تخفیف داد،میگفت خیلی مهرتون به دلم نشسته باید شما رو خونه دار کنم،تو مث دخترمی...
وقتی هم هر بار که میرفتیم خونه رو میدیدیم و هی قشنگ تر میشد،همش با خودم میگفتم کاش پولمون جور بشه و خودمون بیایم توش🙃حیف بره دست مستاجر...
کلی براش نقشه کشیدم که چیکار کنم براش،چی بخرم...اما از اونطرف پولش رهنش خیلی زیاده🥺سخته جور کردنش...
امشب خیلی موقع نماز گریه کردم،همسرم هم بغض کرده بود و دلداریم میداد...میگفت جور میکنم سال دیگه میریم حتما، تو غصه نخور😔
نمیدونم چی بگم،از طرفی هم با خودم میگم راضی ام به رضای خدا....