من ۵ سال پیش ازدواج کردم، دو سه سال قبل از اون یه نامزد داشتم که خیلی زیاد دوسم داشت ، من دختر درسخون و فعالی بودم و دختر تو چشمی بودم ولی چون خانوادم وضعیت مالی ضعیفی داشتن می ترسیدم با هر پسری تو رابطه باشم، نامزدمم خیلی خیلی پولدار بود و با اصرار زیاد راضی شده بودم بهش جواب مثبت بدم، تازه از آمریکا برگشته بود خانوادشو ببینه که اینجا توی یه سمینار همدیگه رو دیدیم و اون به خاطر من موندگار شد، من زندگی سختی داشتم و با درس های سنگین کار هم می کردم