چهار روزه داییم فوت شده خدا رحمتش کنه خییلی آدم بی آزار و خوبی بود و اینکه منم واقعععععا ناراحت شدم براش
حالا خانواده بی فرهنگ شوهرم غیراز خواهرشوهر کوچیکم و داداش ناتنی شوهرم و پدرشوههر و مادرشوهرم که اونم درحد چند دقیقه اومدن (ینی اگه بگم خواهرشوهر بزرگم خواهرشوهر وسطیم برادرشوهرکوچیکم جاریم اینا هیچکدوم اصلا یه سرسلامتی تلفنی هم نکردن ) کسی نیومد برا مراسم عزاداریش حالا این بماند ....
چهارزور بعداز مراسم من برگشتم خونه تک و توک مردم برا سرسلامتی میومدن همچنان ...اونوقت جاریم زنگ زده گفت مهمونی خونوادگی گرفتیم همه رو ازدم دعوت کردم وشمام همینطور برای شام دعوتین ....
منم دراومدم بهش گفتم البته ی جور ک ناراحت نشه خیر سرش گفتم ابجی جون من تازه داییم فوت شده ب احترام مادرم نمیتونم بیام و خودمم واقعا ناراحتم براش و الان اصلا حس مهمونی رفتن ندارم و ضمن اینکه پسرمم (دوسالشه تازگیا پاش شکسته بود و گچشو باز کردیم )شرایطش برای مهمونی خوب نیس و ازین حرفا ...
بحثم اینه یه خدابیامرز نگفته بهم اونوقت داره مهمونیم دعوتم میکنه واقعا با اینجور آدمها چجوری باید تا کرد یا بعضی ها برای کس و کارشون ارزش قایل نیستن یا دارن اینجوری آدمو میچزونن ...