شوهرم یه کثافتیهکه هم من و هم خانوادم ازش بیزار و زده شدیم ( دست بزن شدید در حد اینکه کارم به بیمارستان رسید همه جای بدنمو کبود میکنه ،بد دهن ،فحاشی به من و خانوادم حرفای خیلی بد ،تهدید به سر بریدن و تیکه تیکه شدن بخاطر اینکه جواب پدرسگ بهم گفت گفتم سگ خودتی میگه چرا جوابمو میدی سرتو میبرم کمرتو میشکونم،همیشه ی خدا ندار ،
عصبی ،میترسم باهاش حرف بزنم ،خیانت ،زندانی با خودش و خانوادش فقط حق بیرون رفتن دارم،بچه هام چون خوشکل و چشم رنگین حق ندارم ببریم بیرون منم باهاشون تو خونه می مونم
همه ی اینا به خدای احد و واحد راسته خیلیاشونو نگفتم
نمیگم خوبی نداره داره ولی کفه ی اینایی که گفتم بیشتره
خسته شدم دوس دارم طلاق بگیرم ولی بچه ها میان جلو چشمم که آواره میشن ولی بریدم ازشون