میگم اونجا هرچی بود آدم درب رو راحت باز میذاشت ،میرفت و میومد،وسیله میذاشتی تو راهرو،بچه ها حوصلشو سر میرفت میرفتن پایین
ولی دیگه فایده ایی ندات
اونا باهام بد طی کردن،اونا هم بهم بی محلی ک ون کجی میکردن،اونا منو زدن ،
خونه ام خوب بود موقعیت مکانی بد بود
الان شوهرم از من بدتره،بعد از ۳۷سال میخواد از کنار مادرش جدا شه