2777
2789

پدر شوهر نازنین و دوست داشتنی من دو هفتس از پیش ما رفته ... همسر من یک خواهر و یک برادر داره ..ما و خواهر شوهرم در شهر دیگه ایی زندگی میکنیم و برادر شوهرم و مادر شوهرم شهر دیگه ... خونه پدر همسرم ویلایی و بزرگه و برادر شوهرم دقیقا همسایه پدر شوهرم هستن ...حالا مادر شوهرم تنها شدن و در این دوهفته برادر شوهرم مرتب شبها پیشش میمونن... همسرشون روز مراسم که رفتن دیگه نیومدن و میگن دختر هشت سالش روحیه اش خراب میشه در حالیکه دیگه تمام مراسمات تمام شده و از دید اکثر روانشناسهای حاذق کودک باید در سوگ بستگان درجه یک وارد بشه تا متوجه نیستی اون فرد بشه ... ما هم سه روز پایان هفته میرسم پیش مادرشوهرم و همسرم به برادرشون میگه برو به زندگیت برس ... حالا دیشب برادرشوهرم تماس گرفته که ما در این شهری که هستیم براش خونه اجاره کنیم تا بیاد پیش ما ...میگه من دیگه نمیتونم بهش سر بزنم ... همسرم ناراحته و میگه من و خواهر برادرم حق نداریم برای زندگی مامانم تصمیم بگیریم اژگز طرفی اونم نمیتونه بیاد پیشش ... انتظار همسرم فقط تا چهلم هست همسرم میگه بعد چهلم با خود مامان حرف می‌زنیم که خودش برای خودش تصمیم بگیره ...بنظرتون من اگر مادر همسرم بیاد شهر ما چه طور روابطمونو مدیریت کنم که هم ایشون ناراحت نشن و خوشحال باشند هم زندگیم و برنامه ریزی هام خیلی مختل نشه؟

امید آخرین چیزیست که میمیرد

عزیزم خیلیا تنها زندگی میکنن

مادرشوهر شما هم یکی مثل بقیه

لازم نیست همیشه یکی باشه که

زندگی من سالهای سال درگیر بدبیاری و مشکلات متعدد و ..بود.تلاشم زیاد بود و جوابم کم..دست به طلا میزدم خاک میشد..یه شب از ته دل، از اون ته ، ته از خدا خواستم فقط بهم نشون بده چرا؟ و نشون داد....نذرهای ادا نشده..یه دفتری برداشتم تمام نذرهایی که ادا نکرده بودم رو نوشتم ، به ازای نذرهایی هم که فراموش کرده بود یه ختم ۱۲۴,۰۰۰ صلوات برداشتم و شروع کردم به ادای نذرهام..دونه به دونه رو ادا کردم. سخت بود، زیاد بود، اما اداش کردم..خدا رو شاهد میگیرم که ورق زندگیم برگشت..نمیگم یه شبه پولدار شدم و به عرش رسیدم و ...اما مشکلاتم نصف شد، بدبیاری هام تموم شد و جواب زحماتم رو گرفتم..الان اگر نذری کنم همون لحظه یاداشت میکنم و از همون لحظه شروع میکنم به ادا کردنش..نمازام سر وقته و تاثیرش رو تو زندگیم تو هر ثانیه دارم میبینم...این تجریه زندگی منه..بزرگترین تجربه..داستان کاملش تو تاپیکام هست..

تو رو خدا با روی باز پذیراشون باش عزیزم

ای کاش میتونستید یه خونه دو طبقه بخرین 

مـــــــرد که تو باشی...زن بودن چه خوب است...از میان تمام مذکــــــــرهای دنیا فقط کافی ست پای تو در میان باشد...نمیدانی برای تو خانـــــــــووووووووووم بودن چه کیفی دارد.خدای مهربونم همیشه ازت پسری میخواستم عین شوهرم،شبیه مرد زندگیم...ممنونم به خاطر این هدیه شیرینت...مرسی که پسرک نازم شبیه باباشه...

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

خدا بیامرزه پدرشوهرعزیزت رو ،عزیزم مادرشوهرش خودش باید با خودش کنار بیاد قرار نیست همه از زندگی بیفتن کم کم به تنهایی عادت میکنه و اینکه ممکنه اون نخواد جابجا بشه تصمیم با خودشه

  نی نی قشنگم خیلی دوست دارم فندقم ❤️
عزیزم خیلیا تنها زندگی میکنن مادرشوهر شما هم یکی مثل بقیه لازم نیست همیشه یکی باشه که

بله منطقی و درستش اینه 

اما ایشون در این پانزده سال زندگی من تو این خونه سر سوزنی بار زندگیشون روی دوش من که هیچ حتی پسرشون هم نبوده به دور از انصافه فعلا رهاش کنیم ... 

امید آخرین چیزیست که میمیرد

عزیزم مادرشوهرتون قطعا از اینکه خونش رو عوض کنه مخالفت کنه 

کسانی ک تو این سن هستن براشون سخته از خوته وز ندگی و خاطرهاشون بگذرن و لطفا شماهم مجبورشون نکین 

ان شالله خدا صبربده 

خدایی من .خدایی مهربونم مادرمو بهم ببخش..شفاش بده و بزار کنارم بمونه بیشتر از این بیکسم نکن.خدایا التماست میکنم مادرمو شفابده😔🥺

عزیرم مادر شوهرتون مگه خیلی پیر هستن و ناتوان

منظورم اینه نمیتونن از پس خودشون بر بیان؟

ولی خوب حداقل باید تا چهلم صبر کنید

الان درست نیست که تصمیمی گرفته بشه یا حرفی زده بشه

از قدیم اگه کسی عزیزی از دست میداد

تا چهل فامیلا دورش بودن و تنهاش نمیذاشتن  

من روزهای سختی رو گذروندم تا پای مرگ رفتم و برگشتم،هنوزم روزهای سختم تموم نشدن،برام دعا کنید،سلامتی میتونه معجزه زندگیم باشه
یعنی این پسر نتونست تا چهلم باباش صبر کنه

بابا منصف باشین منم باشم شوهرم هرشب هرشب خونه مادرش بخوابه ناراحت میشم تازه این وضع ادامه هم داره چون خواهر برادرای دیگه شهر دیگه هستن

گفتار درمان هستم.اگه تو تاپیکی به کمکم نیازی بود تگم کنید لطفا☺️
یعنی این پسر نتونست تا چهلم باباش صبر کنه

برادر شوهر ایشونم از الان گفته که به گوش بقیه رسونده باشه این شرایط براش سخته و باید فکری کرد

گفتار درمان هستم.اگه تو تاپیکی به کمکم نیازی بود تگم کنید لطفا☺️
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792