پدر شوهر نازنین و دوست داشتنی من دو هفتس از پیش ما رفته ... همسر من یک خواهر و یک برادر داره ..ما و خواهر شوهرم در شهر دیگه ایی زندگی میکنیم و برادر شوهرم و مادر شوهرم شهر دیگه ... خونه پدر همسرم ویلایی و بزرگه و برادر شوهرم دقیقا همسایه پدر شوهرم هستن ...حالا مادر شوهرم تنها شدن و در این دوهفته برادر شوهرم مرتب شبها پیشش میمونن... همسرشون روز مراسم که رفتن دیگه نیومدن و میگن دختر هشت سالش روحیه اش خراب میشه در حالیکه دیگه تمام مراسمات تمام شده و از دید اکثر روانشناسهای حاذق کودک باید در سوگ بستگان درجه یک وارد بشه تا متوجه نیستی اون فرد بشه ... ما هم سه روز پایان هفته میرسم پیش مادرشوهرم و همسرم به برادرشون میگه برو به زندگیت برس ... حالا دیشب برادرشوهرم تماس گرفته که ما در این شهری که هستیم براش خونه اجاره کنیم تا بیاد پیش ما ...میگه من دیگه نمیتونم بهش سر بزنم ... همسرم ناراحته و میگه من و خواهر برادرم حق نداریم برای زندگی مامانم تصمیم بگیریم اژگز طرفی اونم نمیتونه بیاد پیشش ... انتظار همسرم فقط تا چهلم هست همسرم میگه بعد چهلم با خود مامان حرف میزنیم که خودش برای خودش تصمیم بگیره ...بنظرتون من اگر مادر همسرم بیاد شهر ما چه طور روابطمونو مدیریت کنم که هم ایشون ناراحت نشن و خوشحال باشند هم زندگیم و برنامه ریزی هام خیلی مختل نشه؟
زندگی من سالهای سال درگیر بدبیاری و مشکلات متعدد و ..بود.تلاشم زیاد بود و جوابم کم..دست به طلا میزدم خاک میشد..یه شب از ته دل، از اون ته ، ته از خدا خواستم فقط بهم نشون بده چرا؟ و نشون داد....نذرهای ادا نشده..یه دفتری برداشتم تمام نذرهایی که ادا نکرده بودم رو نوشتم ، به ازای نذرهایی هم که فراموش کرده بود یه ختم ۱۲۴,۰۰۰ صلوات برداشتم و شروع کردم به ادای نذرهام..دونه به دونه رو ادا کردم. سخت بود، زیاد بود، اما اداش کردم..خدا رو شاهد میگیرم که ورق زندگیم برگشت..نمیگم یه شبه پولدار شدم و به عرش رسیدم و ...اما مشکلاتم نصف شد، بدبیاری هام تموم شد و جواب زحماتم رو گرفتم..الان اگر نذری کنم همون لحظه یاداشت میکنم و از همون لحظه شروع میکنم به ادا کردنش..نمازام سر وقته و تاثیرش رو تو زندگیم تو هر ثانیه دارم میبینم...این تجریه زندگی منه..بزرگترین تجربه..داستان کاملش تو تاپیکام هست..
مـــــــرد که تو باشی...زن بودن چه خوب است...از میان تمام مذکــــــــرهای دنیا فقط کافی ست پای تو در میان باشد...نمیدانی برای تو خانـــــــــووووووووووم بودن چه کیفی دارد.خدای مهربونم همیشه ازت پسری میخواستم عین شوهرم،شبیه مرد زندگیم...ممنونم به خاطر این هدیه شیرینت...مرسی که پسرک نازم شبیه باباشه...
بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش! پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم میخوای شروع کن.
خدا بیامرزه پدرشوهرعزیزت رو ،عزیزم مادرشوهرش خودش باید با خودش کنار بیاد قرار نیست همه از زندگی بیفتن کم کم به تنهایی عادت میکنه و اینکه ممکنه اون نخواد جابجا بشه تصمیم با خودشه