من خودم بچه که بودم رفتیم خونه عموم مهمونی دختر عموم گفت بیا برای عروسکامون لباس بدوزیم تقریبا 8سالم بود دختر عموم رفت چند تا پارچه آورد ما با قیچی بریدیم و لباس دوختیم برای عروسکامون چه ذوقی هم کردیم همون لحظه زنعموم اومد زد رو دستش گفت ای وووااای مامان من پرسید چی شده گفت دکترم گفته به هیچ عنوان نوار بهداشتی استفاده نکنم منم چندتا پارچه تمیز دارم میشورم و اتو میکنم برای ایام قاعدگیم دختر عموم که دو سال از من بزرگتر بود متوجه قضیه شد و بعد که گوشمونو پیچوندن بهم گفت پارچه ها چی بودن ☹️😱😁😆😐😐😐😶😶هر وقت یادم میاد کلی حالم بد میشه و چندشم میشه
بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش! پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم میخوای شروع کن.
من باید قوی باشم ، مثل پرنده ای که باید پرواز کند ، مثل بارانی که باید ببارد ، مثل خورشیدی که باید بتابد ، مثل چشمه ای که باید بجوشد ، من باید قوی باشم و این باید یعنی انتخاب دیگری به جز قوی بودن و ادامه دادن ندارم🥺🥺🥺 امضای قبلی رو حیفم اومد پاک کنم🤭🤭👈👈👈صبور باش ... هم حکمت را میفهمی...هم قسمت را میچشی... هم معجره را میبینی....😊خاطره زایمان من😊
داشتم با یکی رو بوسی می کردم تو صورتم باد گلو زد داشتم از یکی دیگه پذیرایی می کردم بازم تو صورتم باد گلو زد یه جا دندونپزشکی رفتم ماسک نزده بود اب دهنش می پاشید تو صورتم اییییق. واسه اسباب کشی از جلوی یه مغازه ای کارتون جمع می کردم که یکیش تفی بود دستم تفی شد وااای😣 لیوانمو با سیم طرفشویی شستم توش چایی خوردم بعدش فهمیدم خواهرم با سیم ظرفشوییه سینکو تمیز می کرده 😷😤