2789
عنوان

کیا سوره حشر خوندن و حاجت دیدین؟

5731 بازدید | 26 پست

بگین لطفن

تنها چیزی ک باعث افتخارمه تو این همه سال زندگیم امیدیه ک هنوز ب خدا دارم با وجود همه ی دردام بازم اسمشو میارم و ب خودش پناه میبرم...ازوقتی ک ب دنیا اومدم مادرزادی مشکل مجاری داشتم پنجسال تموم هیچکی از مریضیم سردرنیاورد درنهایت مشکلموفهمیدن و عمل شدم تو این مدتم اکثرن روزام تو بیمارستان گذشت و زیر سوروم و امپول جون میکندم و دلم ب دستکش دکترا خوش بود ک اگه دخترخوبی باشم و گریه نکنم بهم ازاونا میدن تا توشون و بادکنم و بادکنک داشته باشم تو اون شدت مریضیم بابام دوتا دستامو با قاشق میسوزونه هنوزه ک هنوزه جاش هست (بعداز خوب شدنم زندگیم با پدر عصبیم ادامه دار شد جوری ک از شدت استرس لکنت زبون گرفتم و با زور حرف میزدم یکم ک بزرگ ترشدم ب مادرم خیانت کرد و ب کوچیک ترین چیز گیرمیداد تا مادرمو از خونه بندازه بیرون از کتک بگیری تا فحش بارمون میکرد  چندبار میخاس مامانمو بکشه واسه منی ک تنها فرد زندگیم و مادرم میدونستم دیدن اشکا و اذیتاش خیلی سخت بود از یطرفم خودم و اذیت میکرد آبروی مامانمو برد تو فامیل با عموم رفته بود خاستگاری  ب مادرم تهمت مریضی زده بود درحالی ک هیچیش نبودبعدشم معتاد میشه و وضع مالیمون روز ب روز بدتر و همیشه هم فامیلای مادرم مسخرمون میکنن و ماام بخاطر پدرمون همیشه سرخورده میشیمو سرمون پایینه میدونم مهم نیستن ولی وقتی اسمش میاد انگار غرورم له میشه و بغض کل گلومو میگیره وقتی ک تو این جو زندگی بزرگ شدم ک با ی اقایی اشنا شدم شده بود دلخوشیم امیدم پناهم ک بعداز 9 ماه تصادف میکنه و فوت میکنه قصدمون جدی بود حتا دوسداش خانواده ها بفهمن من بخاطر پدرم مخفی میکردم بعداز خبری ک ازش شنیدم کلللل دنیا خراب شد رو سرم ب جرات میتونم بگم پنججح روز تموم لب ب یقاشق غذاهم نزدم فقط میخابیدمو با فکرا و خاطرها و غم نبودنش دیواااانه میشدم ولی بازم گریمو تو خودم حبس میکردم تا یوقت مامانم شک نکنه😔یکسره فکرخودکشی میزد ب سرم از یطرفم پدرم بهم زورمیگفت و با اخلاقش اذیتم میکرد بهتره بگم بیشتر دلتنگ ترمیشدم🙃اخه من همش با خیال اون بود ک این زندگی و تحمل میکردمو اهمیت نمیدادم ولی دیگه نبوداگه اینارو برات نوشتم فقط بخاطر اینکه من با وجود همه ی این حال خرابیا ب خدا امیدوارم چرا تو نباشی رفیق؟ امیدوارباش شاید فصل بهارزندگی ماام برسه🌈❤

دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

من تعریفشو خیلی شنیدم🥰

اگه حاجت داری یا به مشکل سختی دچاری🥺                                                   ‌اول از همه دعا و کمک از خدا و توسل به اهل بیت علیهم السلام😍 دوم ترک گناه چون خیلی از مشکلات‌مون نتیجه‌ی گناهامونه و گناهامون مانع استجابت دعاهامون میشه  سوم دعا و ذکر و ختم های مجرب مثل ختم زیارت عاشورا آیت الله حق شناس و ختم چهل و یک روزه‌ی سوره‌ی مبارکه‌ی حشر 😍                                              اگه خواستید در هر موضوعی صحبت کنیم ، لطفا توی پیام رسان داخلی بیاین ، چون تو سایت واسم خیلی سخته و کنده
من تعریفشو خیلی شنیدم🥰

ازکی؟ خوبه؟حاجت دیدن؟

تنها چیزی ک باعث افتخارمه تو این همه سال زندگیم امیدیه ک هنوز ب خدا دارم با وجود همه ی دردام بازم اسمشو میارم و ب خودش پناه میبرم...ازوقتی ک ب دنیا اومدم مادرزادی مشکل مجاری داشتم پنجسال تموم هیچکی از مریضیم سردرنیاورد درنهایت مشکلموفهمیدن و عمل شدم تو این مدتم اکثرن روزام تو بیمارستان گذشت و زیر سوروم و امپول جون میکندم و دلم ب دستکش دکترا خوش بود ک اگه دخترخوبی باشم و گریه نکنم بهم ازاونا میدن تا توشون و بادکنم و بادکنک داشته باشم تو اون شدت مریضیم بابام دوتا دستامو با قاشق میسوزونه هنوزه ک هنوزه جاش هست (بعداز خوب شدنم زندگیم با پدر عصبیم ادامه دار شد جوری ک از شدت استرس لکنت زبون گرفتم و با زور حرف میزدم یکم ک بزرگ ترشدم ب مادرم خیانت کرد و ب کوچیک ترین چیز گیرمیداد تا مادرمو از خونه بندازه بیرون از کتک بگیری تا فحش بارمون میکرد  چندبار میخاس مامانمو بکشه واسه منی ک تنها فرد زندگیم و مادرم میدونستم دیدن اشکا و اذیتاش خیلی سخت بود از یطرفم خودم و اذیت میکرد آبروی مامانمو برد تو فامیل با عموم رفته بود خاستگاری  ب مادرم تهمت مریضی زده بود درحالی ک هیچیش نبودبعدشم معتاد میشه و وضع مالیمون روز ب روز بدتر و همیشه هم فامیلای مادرم مسخرمون میکنن و ماام بخاطر پدرمون همیشه سرخورده میشیمو سرمون پایینه میدونم مهم نیستن ولی وقتی اسمش میاد انگار غرورم له میشه و بغض کل گلومو میگیره وقتی ک تو این جو زندگی بزرگ شدم ک با ی اقایی اشنا شدم شده بود دلخوشیم امیدم پناهم ک بعداز 9 ماه تصادف میکنه و فوت میکنه قصدمون جدی بود حتا دوسداش خانواده ها بفهمن من بخاطر پدرم مخفی میکردم بعداز خبری ک ازش شنیدم کلللل دنیا خراب شد رو سرم ب جرات میتونم بگم پنججح روز تموم لب ب یقاشق غذاهم نزدم فقط میخابیدمو با فکرا و خاطرها و غم نبودنش دیواااانه میشدم ولی بازم گریمو تو خودم حبس میکردم تا یوقت مامانم شک نکنه😔یکسره فکرخودکشی میزد ب سرم از یطرفم پدرم بهم زورمیگفت و با اخلاقش اذیتم میکرد بهتره بگم بیشتر دلتنگ ترمیشدم🙃اخه من همش با خیال اون بود ک این زندگی و تحمل میکردمو اهمیت نمیدادم ولی دیگه نبوداگه اینارو برات نوشتم فقط بخاطر اینکه من با وجود همه ی این حال خرابیا ب خدا امیدوارم چرا تو نباشی رفیق؟ امیدوارباش شاید فصل بهارزندگی ماام برسه🌈❤

من دوبار ازش حاجت گرفتم. برای درمان بیماریم خوندم و وسط چله حاجتمو گرفتم. العی شکر. الانم دوباره دارم میخونمش انشالله ایندفعه هم حاجتمو بگیرم. همشم برای بیماری خوندم

نیازمند دعای خیرتان هستم، شفای خواهرم و تمام بیماران انشالله

ازکی؟ خوبه؟حاجت دیدن؟

از مردم 

شنیدم خیلیا حاجت میگیرن

مثلا  یکی می‌گفت شوهرم ده سال درگیر مواد بود ، هرکاری میکردم ترک نمی‌کرد ، شنیدم چله‌ی سوره‌ی مبارکه‌ی حشر مجربه ، چله گرفتم و یهو شوهرم ناخودآگاه از دود و دم بیزار شد

یا یکی دیگه می‌گفت من خیلی حاجت گرفتم ، هرکس چله‌ی حشرو تموم کنه ، حاجتشو میگیره

ولی بعضیا به دلایلی نمیتونن تموم کنن

یعنی هرکسی نمیتونه تموم کنه

اگه حاجت داری یا به مشکل سختی دچاری🥺                                                   ‌اول از همه دعا و کمک از خدا و توسل به اهل بیت علیهم السلام😍 دوم ترک گناه چون خیلی از مشکلات‌مون نتیجه‌ی گناهامونه و گناهامون مانع استجابت دعاهامون میشه  سوم دعا و ذکر و ختم های مجرب مثل ختم زیارت عاشورا آیت الله حق شناس و ختم چهل و یک روزه‌ی سوره‌ی مبارکه‌ی حشر 😍                                              اگه خواستید در هر موضوعی صحبت کنیم ، لطفا توی پیام رسان داخلی بیاین ، چون تو سایت واسم خیلی سخته و کنده

چله‌ی چهل و یک روزه‌ی سوره‌ی مبارکه‌ی حشر خیلی معروف و مجربه ، تعجب میکنم نشنیدین

و همینطور چله‌ی زیارت عاشورای آیت‌الله حق‌شناس و چله‌ی یاسین هم خیلی مجربن 😍

اگه حاجت داری یا به مشکل سختی دچاری🥺                                                   ‌اول از همه دعا و کمک از خدا و توسل به اهل بیت علیهم السلام😍 دوم ترک گناه چون خیلی از مشکلات‌مون نتیجه‌ی گناهامونه و گناهامون مانع استجابت دعاهامون میشه  سوم دعا و ذکر و ختم های مجرب مثل ختم زیارت عاشورا آیت الله حق شناس و ختم چهل و یک روزه‌ی سوره‌ی مبارکه‌ی حشر 😍                                              اگه خواستید در هر موضوعی صحبت کنیم ، لطفا توی پیام رسان داخلی بیاین ، چون تو سایت واسم خیلی سخته و کنده
از مردم  شنیدم خیلیا حاجت میگیرن مثلا  یکی می‌گفت شوهرم ده سال درگیر مواد بود ، هرکاری م ...

ینی خیلی سخته؟؟ 

تنها چیزی ک باعث افتخارمه تو این همه سال زندگیم امیدیه ک هنوز ب خدا دارم با وجود همه ی دردام بازم اسمشو میارم و ب خودش پناه میبرم...ازوقتی ک ب دنیا اومدم مادرزادی مشکل مجاری داشتم پنجسال تموم هیچکی از مریضیم سردرنیاورد درنهایت مشکلموفهمیدن و عمل شدم تو این مدتم اکثرن روزام تو بیمارستان گذشت و زیر سوروم و امپول جون میکندم و دلم ب دستکش دکترا خوش بود ک اگه دخترخوبی باشم و گریه نکنم بهم ازاونا میدن تا توشون و بادکنم و بادکنک داشته باشم تو اون شدت مریضیم بابام دوتا دستامو با قاشق میسوزونه هنوزه ک هنوزه جاش هست (بعداز خوب شدنم زندگیم با پدر عصبیم ادامه دار شد جوری ک از شدت استرس لکنت زبون گرفتم و با زور حرف میزدم یکم ک بزرگ ترشدم ب مادرم خیانت کرد و ب کوچیک ترین چیز گیرمیداد تا مادرمو از خونه بندازه بیرون از کتک بگیری تا فحش بارمون میکرد  چندبار میخاس مامانمو بکشه واسه منی ک تنها فرد زندگیم و مادرم میدونستم دیدن اشکا و اذیتاش خیلی سخت بود از یطرفم خودم و اذیت میکرد آبروی مامانمو برد تو فامیل با عموم رفته بود خاستگاری  ب مادرم تهمت مریضی زده بود درحالی ک هیچیش نبودبعدشم معتاد میشه و وضع مالیمون روز ب روز بدتر و همیشه هم فامیلای مادرم مسخرمون میکنن و ماام بخاطر پدرمون همیشه سرخورده میشیمو سرمون پایینه میدونم مهم نیستن ولی وقتی اسمش میاد انگار غرورم له میشه و بغض کل گلومو میگیره وقتی ک تو این جو زندگی بزرگ شدم ک با ی اقایی اشنا شدم شده بود دلخوشیم امیدم پناهم ک بعداز 9 ماه تصادف میکنه و فوت میکنه قصدمون جدی بود حتا دوسداش خانواده ها بفهمن من بخاطر پدرم مخفی میکردم بعداز خبری ک ازش شنیدم کلللل دنیا خراب شد رو سرم ب جرات میتونم بگم پنججح روز تموم لب ب یقاشق غذاهم نزدم فقط میخابیدمو با فکرا و خاطرها و غم نبودنش دیواااانه میشدم ولی بازم گریمو تو خودم حبس میکردم تا یوقت مامانم شک نکنه😔یکسره فکرخودکشی میزد ب سرم از یطرفم پدرم بهم زورمیگفت و با اخلاقش اذیتم میکرد بهتره بگم بیشتر دلتنگ ترمیشدم🙃اخه من همش با خیال اون بود ک این زندگی و تحمل میکردمو اهمیت نمیدادم ولی دیگه نبوداگه اینارو برات نوشتم فقط بخاطر اینکه من با وجود همه ی این حال خرابیا ب خدا امیدوارم چرا تو نباشی رفیق؟ امیدوارباش شاید فصل بهارزندگی ماام برسه🌈❤
من دوبار ازش حاجت گرفتم. برای درمان بیماریم خوندم و وسط چله حاجتمو گرفتم. العی شکر. الانم دوباره دار ...

عزیزم ۴۰ بار باید بخونیم یا ۴۱ بار؟

❤💚 اسلام به ذات خود ندارد عیبی، هر عیب که هست از مسلمانی ماست💚❤
ینی خیلی سخته؟؟ 

نه اتفاقا سوره‌ی مبارکه‌ی حشر ، کوتاهه

ولی هرکسی نمیتونه تموم کنه ، مثلا یه روز یادشون میره یا هرچی


سوره‌ی حشر خیلی خیلی سوره‌ی مهم و بابرکتیه مخصوصا سه چهار آیه‌ی آخرش🥰

اگه حاجت داری یا به مشکل سختی دچاری🥺                                                   ‌اول از همه دعا و کمک از خدا و توسل به اهل بیت علیهم السلام😍 دوم ترک گناه چون خیلی از مشکلات‌مون نتیجه‌ی گناهامونه و گناهامون مانع استجابت دعاهامون میشه  سوم دعا و ذکر و ختم های مجرب مثل ختم زیارت عاشورا آیت الله حق شناس و ختم چهل و یک روزه‌ی سوره‌ی مبارکه‌ی حشر 😍                                              اگه خواستید در هر موضوعی صحبت کنیم ، لطفا توی پیام رسان داخلی بیاین ، چون تو سایت واسم خیلی سخته و کنده
نه اتفاقا سوره‌ی مبارکه‌ی حشر ، کوتاهه ولی هرکسی نمیتونه تموم کنه ، مثلا یه روز یادشون میره یا هرچی ...

من چله ی حدیث کسا برداشتم اخرای مهر تموم میشه بعد داشتم سرنماز بهش فکر میکردم ک تموم شه یهو توی دلم افتاد ی چله ی دیگه هم بردارم بعد سوره ی حشرم تو ذهنم بود چون چندبار تعریفشو خیلی شنیدم بعد ی اشتیاق عجیبی داشتم تا اینکه تاپیک زدم الان ک نظراتو میخونم حسم خنثا شده 

بنظرنون بردارم چله و؟ اخه میگن دلی بخون 

ینی حسابه؟

تنها چیزی ک باعث افتخارمه تو این همه سال زندگیم امیدیه ک هنوز ب خدا دارم با وجود همه ی دردام بازم اسمشو میارم و ب خودش پناه میبرم...ازوقتی ک ب دنیا اومدم مادرزادی مشکل مجاری داشتم پنجسال تموم هیچکی از مریضیم سردرنیاورد درنهایت مشکلموفهمیدن و عمل شدم تو این مدتم اکثرن روزام تو بیمارستان گذشت و زیر سوروم و امپول جون میکندم و دلم ب دستکش دکترا خوش بود ک اگه دخترخوبی باشم و گریه نکنم بهم ازاونا میدن تا توشون و بادکنم و بادکنک داشته باشم تو اون شدت مریضیم بابام دوتا دستامو با قاشق میسوزونه هنوزه ک هنوزه جاش هست (بعداز خوب شدنم زندگیم با پدر عصبیم ادامه دار شد جوری ک از شدت استرس لکنت زبون گرفتم و با زور حرف میزدم یکم ک بزرگ ترشدم ب مادرم خیانت کرد و ب کوچیک ترین چیز گیرمیداد تا مادرمو از خونه بندازه بیرون از کتک بگیری تا فحش بارمون میکرد  چندبار میخاس مامانمو بکشه واسه منی ک تنها فرد زندگیم و مادرم میدونستم دیدن اشکا و اذیتاش خیلی سخت بود از یطرفم خودم و اذیت میکرد آبروی مامانمو برد تو فامیل با عموم رفته بود خاستگاری  ب مادرم تهمت مریضی زده بود درحالی ک هیچیش نبودبعدشم معتاد میشه و وضع مالیمون روز ب روز بدتر و همیشه هم فامیلای مادرم مسخرمون میکنن و ماام بخاطر پدرمون همیشه سرخورده میشیمو سرمون پایینه میدونم مهم نیستن ولی وقتی اسمش میاد انگار غرورم له میشه و بغض کل گلومو میگیره وقتی ک تو این جو زندگی بزرگ شدم ک با ی اقایی اشنا شدم شده بود دلخوشیم امیدم پناهم ک بعداز 9 ماه تصادف میکنه و فوت میکنه قصدمون جدی بود حتا دوسداش خانواده ها بفهمن من بخاطر پدرم مخفی میکردم بعداز خبری ک ازش شنیدم کلللل دنیا خراب شد رو سرم ب جرات میتونم بگم پنججح روز تموم لب ب یقاشق غذاهم نزدم فقط میخابیدمو با فکرا و خاطرها و غم نبودنش دیواااانه میشدم ولی بازم گریمو تو خودم حبس میکردم تا یوقت مامانم شک نکنه😔یکسره فکرخودکشی میزد ب سرم از یطرفم پدرم بهم زورمیگفت و با اخلاقش اذیتم میکرد بهتره بگم بیشتر دلتنگ ترمیشدم🙃اخه من همش با خیال اون بود ک این زندگی و تحمل میکردمو اهمیت نمیدادم ولی دیگه نبوداگه اینارو برات نوشتم فقط بخاطر اینکه من با وجود همه ی این حال خرابیا ب خدا امیدوارم چرا تو نباشی رفیق؟ امیدوارباش شاید فصل بهارزندگی ماام برسه🌈❤
من چله ی حدیث کسا برداشتم اخرای مهر تموم میشه بعد داشتم سرنماز بهش فکر میکردم ک تموم شه یهو توی دلم ...

اینکه خدا به دلت انداخته بخونی ، خیلی خوبه

اگه دلی باشه که خیلی بهتره ولی به نظرم بخون چون سوره‌ش طولانی نیست و با اعتقاد کامل بخون

مثلا من خودم دو تا چله با هم دارم 

و چند تا ختم هفتگی رو هر هفته انجام میدم


حدیث کساء به قول آیت الله بهجت ، معجزه‌ست 

خیلی هم حدیث حال خوب کنیه

علما خیلی تاکید داشتن رو حدیث کساء

هر روز تو یه تایم مشخص بخون ، بعدش دو رکعت نماز هدیه کن به :

 روز شنبه هدیه به پیامبر اکرم ص ، یکشنبه امام حسن ع ، دوشنبه امام حسین ع ، سه شنبه امام علی ع ، چهارشنبه حضرت زهرا س ، پنجشنبه جبرئیل و جمعه امام زمان عج 

(به ترتیبی به وارد کساء شدن)

و بعد از نماز تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها رو بگو و دست به دعا بردار و خدا رو به پنج تن آل عبا قسم بده( یا محمود بحق محمد ، یا عالی بحق علی ، یا فاطر بحق فاطمه ، یا محسن بحق الحسن ، یا قدیم الاحسان بحق الحسین)

بعد دعا کن و حاجت بخواه


با اعتقاد کامل بخون دعاها رو

امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند

وقتی دعا میکنید و از خدا حاجت میخواید ، جوری باشید که انگار حاجت تون دم دره

( یعنی به استجابتش یقین داشته باشین)


ان‌شاءالله حاجت روا باشین

التماس دعا🥰

اگه حاجت داری یا به مشکل سختی دچاری🥺                                                   ‌اول از همه دعا و کمک از خدا و توسل به اهل بیت علیهم السلام😍 دوم ترک گناه چون خیلی از مشکلات‌مون نتیجه‌ی گناهامونه و گناهامون مانع استجابت دعاهامون میشه  سوم دعا و ذکر و ختم های مجرب مثل ختم زیارت عاشورا آیت الله حق شناس و ختم چهل و یک روزه‌ی سوره‌ی مبارکه‌ی حشر 😍                                              اگه خواستید در هر موضوعی صحبت کنیم ، لطفا توی پیام رسان داخلی بیاین ، چون تو سایت واسم خیلی سخته و کنده
اینکه خدا به دلت انداخته بخونی ، خیلی خوبه اگه دلی باشه که خیلی بهتره ولی به نظرم بخون چون سوره‌ش ط ...

من گناه نمیکنم اصلن حرفای بد ک ب دوستام نمیزنم ینی دلی چیزی نمیشکنم با همه تا حدودی خوبم 

دروغ شاید تو ی هفته دو سه بار نماز میخونم ولی سروقت خب ن 

غیبتم میکنم ک شاید تو ی هفته سه چهاربار همین...

ولی نفرین زیاد میکنم ینی دست خودمم نیستا خیلی خسته شدم دیگه بریدم زده شدم از همه چی امضامو بخون! بازم تونستم تا اینجا سرپا باشم و خودمو گم نکردم خیلی شاهکاره و جای شکر داره واقن 

وضع زندگیم از قبل بهترنشده ک بدترم شده گیر ی پدر عوضی افتادم ک بخدا خدا میدونه چی بسرمون میاره هرروز 

همبن الان مامانم تو بالکن سبزی شسته بود تو لگن گذاشته بود تو اب بعذش بابام رفت با لحن خیلی بدی گفت اینو بردار حییوون اشغال میره توش فرض کن بددهن معتاد خیانتکار عصبیییی زورگو لجباز 

تا رمانی ک پول داشت رفت دنبال زنا با همونا موند بعدشم معتاد شد ما تو خونه املت خوردیم اون میرفت با دوسدخترش گوسفند میخرید سرمیزد جیگروگوشتشو تو باغ میخوردن بوقلمون میخرید میخوردن خیلییی ازارا رسوند 

حالا ب پیسی خورده شرمنده و گداییش برای ماس فامیلای مامانم خرجمونو میدن خالم همونی ک یزمانی مامانم لقمشو میذاش دهنش دور روژ پیش خونش بودیم هعی تیکه مینداخت بهمون داییم اونسری اونجا بودیم تیکه مینداخت 

انقد ک مهر بی پدری دیدم حتا ب بچه ی دوساله هم حسودیم میشه یکی بهش محبت کنه خیلییی اذیت شدم ولی هیچوقت نتونستم پامو رو جای غلط بزارم با یکی دوسشدم ب قصد شناخت همدیگه و ازدواج البته خیلی اصرار داشت با خانواده خا حرف بزنیم ولی من بحتطر پدرم شرمنده بودم نذاشتم دراخرم بعداز نه ماه عاشقی تصادف میکنه و فوت میکنه 😔 ببین این دنیا خیلی روزای سختی بهم نشون داد خیلیییی 

امروز از مدرسه ی داداشم زنگ زدن مامانم معلمش با مامانم حرف زد گف پسرت خیلی بی ادبه خیلی حرفای زشت ب دوستاش میزنه دوستاشو کتک میزنه با بچها دعوا میکنه خستمون کرده دفعه ی بعد پروندشو میدیم  😭

الان میگی خب جدا میشدین ولی هیچوقت ن شرایط ن جرات طلاق گرفتنو نداریم  ینی خب جایی ام برای موندن نداریم ک بریم 

تنها چیزی ک باعث افتخارمه تو این همه سال زندگیم امیدیه ک هنوز ب خدا دارم با وجود همه ی دردام بازم اسمشو میارم و ب خودش پناه میبرم...ازوقتی ک ب دنیا اومدم مادرزادی مشکل مجاری داشتم پنجسال تموم هیچکی از مریضیم سردرنیاورد درنهایت مشکلموفهمیدن و عمل شدم تو این مدتم اکثرن روزام تو بیمارستان گذشت و زیر سوروم و امپول جون میکندم و دلم ب دستکش دکترا خوش بود ک اگه دخترخوبی باشم و گریه نکنم بهم ازاونا میدن تا توشون و بادکنم و بادکنک داشته باشم تو اون شدت مریضیم بابام دوتا دستامو با قاشق میسوزونه هنوزه ک هنوزه جاش هست (بعداز خوب شدنم زندگیم با پدر عصبیم ادامه دار شد جوری ک از شدت استرس لکنت زبون گرفتم و با زور حرف میزدم یکم ک بزرگ ترشدم ب مادرم خیانت کرد و ب کوچیک ترین چیز گیرمیداد تا مادرمو از خونه بندازه بیرون از کتک بگیری تا فحش بارمون میکرد  چندبار میخاس مامانمو بکشه واسه منی ک تنها فرد زندگیم و مادرم میدونستم دیدن اشکا و اذیتاش خیلی سخت بود از یطرفم خودم و اذیت میکرد آبروی مامانمو برد تو فامیل با عموم رفته بود خاستگاری  ب مادرم تهمت مریضی زده بود درحالی ک هیچیش نبودبعدشم معتاد میشه و وضع مالیمون روز ب روز بدتر و همیشه هم فامیلای مادرم مسخرمون میکنن و ماام بخاطر پدرمون همیشه سرخورده میشیمو سرمون پایینه میدونم مهم نیستن ولی وقتی اسمش میاد انگار غرورم له میشه و بغض کل گلومو میگیره وقتی ک تو این جو زندگی بزرگ شدم ک با ی اقایی اشنا شدم شده بود دلخوشیم امیدم پناهم ک بعداز 9 ماه تصادف میکنه و فوت میکنه قصدمون جدی بود حتا دوسداش خانواده ها بفهمن من بخاطر پدرم مخفی میکردم بعداز خبری ک ازش شنیدم کلللل دنیا خراب شد رو سرم ب جرات میتونم بگم پنججح روز تموم لب ب یقاشق غذاهم نزدم فقط میخابیدمو با فکرا و خاطرها و غم نبودنش دیواااانه میشدم ولی بازم گریمو تو خودم حبس میکردم تا یوقت مامانم شک نکنه😔یکسره فکرخودکشی میزد ب سرم از یطرفم پدرم بهم زورمیگفت و با اخلاقش اذیتم میکرد بهتره بگم بیشتر دلتنگ ترمیشدم🙃اخه من همش با خیال اون بود ک این زندگی و تحمل میکردمو اهمیت نمیدادم ولی دیگه نبوداگه اینارو برات نوشتم فقط بخاطر اینکه من با وجود همه ی این حال خرابیا ب خدا امیدوارم چرا تو نباشی رفیق؟ امیدوارباش شاید فصل بهارزندگی ماام برسه🌈❤
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792