2821
2789
عنوان

اختلاف خانوادگی در ازدواج

940 بازدید | 44 پست

سلام به همگی  لطفا کامل بخونید بعدش راهنماییم کنید .

یه ماهی میشه که عمومینا منو برا پسر بزرگشون نشون کردن ، پسر دومشون بعد عید عقد کرد . توی جریان خواستگاری و مهریه و غیره اختلاف افتاد و باعث شد یکی از عموهام که خیلی رابطه‌ی خوبی با پدرم داره به کلی قهر کنه باهامون . چند روز پیش زن عموم (مادرشوهرم)  ، زن پسر دومیشو با خانوادش برای پاگشایی دعوت کرده بود و کنارشون اون عموم که با ما قهره هم دعوت کرده بود ، غروب مادرمو دیده بود زن عموم(مادرشوهرم) و بهش گفته بود که میخواستم شمارم دعوت کنم ولی پسرم(نامزدمن)  نذاشته گفته که ممکنه بین ما و اون عموم که قهره باهامون دعوا بشه و اینا . خلاصه من شنیدم زنگ زدم نامزدم گفتم چرا نزاشتی و اینا و ایا این حرفو زدی اصن که گفت اره و فلان منم کلییی ناراحت با گریه گفتم چرا پس من و خانوادم ارزشی نداریم ولی اون یکی عروس ارزش داره و اینا که گفت ما خانواده هامون با هم اختلاف دارن خانواده زنداداشم خوبن و خلاصه اختلاف خانواده هارو کوبید تو سرم ، منم از ناراحتیم گفتم خب برو از اشناهای اونا دختر بگیر که گوشیو روم قطع کرد و خاموش کرد ، زنگ زدم زن عموم سریع گفت چیشده از الان اینطوری میکنی یعنی چی و اینا با حالت دعوا منم گفتم من فقط با پسرت کار دارم اگه خوتس گوشیو بده بهش که گفت نه و نیستش و تازه رفته منم گفتم من ارزش ندارم اگه داشتم فرق نمیزاشتی اخر برگشته میگه اونا مارو ۴ بار دعوت کردن ما تازه بعد چندماه پاگشا کردیم ، تهشم بهم گفت پسرم با من دعواش شد گفت چرا انداختی گردن من موضوع دعوت نکردنتو ، قسم خورد بهم گفت مرغ به اندازه نداشتم و اینا . 

خلاصه که احساس بی ارزش بودن بهم داد ، تهشم پاشد با عروسش اومد دنبالم منم هم بابام نذاشت هم خودم نرفتم  رفت گفت پسرمو میفرستم ، زنگ زدم نامزدم بلاخره گوشیو برداشت گفت چرا با مادرم نیومدی منم گفتم خودت بیای دنبالم میام گفت ن من بزرگتر فرستادم نیومدی من نمیام خونتون منم گفتم بیا دنبالم منتطرشو حاضر شم گفت حاضرشدی زنگ بزن بیام دنبالت گفتم خودت زنگ بزن مامانم بگو حاضرشه بیام ببرمش ، زنگ زد پدرم اجازه نمیداد اما پدربزرگ مادریم گفت برو دخترم . منم رفتم کمک هم کردم اما فقط ۲ قلشق غذا خوردم و ته لیوان نوشابه و کفتم شام خوردم . نمیدونید چقددرررررر حالم بد بود و الانم فکر میکنم حالم خیلی بد میشه فککن دوتاتونم عروس اون خونه باشید بعد به یکی ارزش بدن تاجش کنن بزارن رو سرشون اما یکیو بی ارزش ، اون عروسشون با خانوادش خوش و خرم اومده بود من با دل شکسته . 

بچه ها من هنوز عقد نکردم و خیلییییییی میترسم از اینده چون این زن عموم (مادرشوهرم) خیلیییییی قبلا دخالت کرده تو زندگیه مادرم حتی باعث میشده مادر و پدرم دعواشون بشه  اینکه پیش مادربزرگ پدریم خونمون هم یکی از عوامل ، نامزدم خداروشکر هیچ جوره راضی نشد طبقه‌ی بالای خونه مدریشو بسازه چون گفت حوصله بحث و اینکه مامانم اینطوری کرد و اینارو ندارم . مطمئنا خونمون جدا خواهد بود اگه خدا بخواد اما من خیلی میترسم از اینده از یه طرفم خانواده خودم اصلااا راصی به این وصلت نیستن و فقط من پسرعمومو خیلی دوس دارم و اونم همینطور ، خانواده ای که پسرشو بدمیکنه با حرفش تا خودش بد نشه قراره با من چیکار کنه :)   نامزدم نصف پول ماشین زیرپاشونو داد چون پول نداشتن برا عمل پدرش ، قرار بود ماشین برا نامزدم باشه اما با جر و بحث کاری کردن سوئیچو داد بهشون ، از بچگی هم پیش مادربزرگ پدریم بزرگ شده نانزدم کلا خانوادش هیییچ نقشی ندارن حتی خورد و خوراکشم خودش میخره ، دلم براش میسوزه خیلیییی خودش هیچ گناهی نداره ولی من از دخالتای خانوادش به خصوص مادرش میترسم نمیدونم چیکار کنم هرچقدر فکر میکنم بدتر سردرد میگیرم و فشار عصبی باعث میشه سرم گیج بره :) 

لطفا کمکم کنید من خودم سن زیادی ندارم تازه دیپلممو گرفتم :))) پدرم اصلااا راضی به ازدواجم نیست هن به خاطر سنم و درسم هم خانواده نامزدم

لطفا برام دعا کنید که خدا گرم تر و محکم تر از همیشه بغلم کنه، جوری که یهو به خودم بیام و بگم« دیدیییی خدا بغلم کرده این دقیقا بغل خداست!» 🥺❤️براتون صلوات میفرستم☘️

لطفا بیایددددددذددد😭😭😭😭

لطفا برام دعا کنید که خدا گرم تر و محکم تر از همیشه بغلم کنه، جوری که یهو به خودم بیام و بگم« دیدیییی خدا بغلم کرده این دقیقا بغل خداست!» 🥺❤️براتون صلوات میفرستم☘️

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

من هرچی فکر می کنم هیچ جای این داستان ...ارزشگذاشتن به اون عروس  نیست..خودت را کوچک کردی رفتی این یک دوم خوب شماها قهر بودید بالاخره قرعه باید به نام یکی می افتاد واون هم عموت بوده ...و سوم این که شوهرت اعتراف کرده این حرف را زده چرا میگی مادرش انداخته گردن اون...

سلام.مادر سه دختر هستم .سال ۹۸وقتی دختر سوم را باردار بودم بی خوابی های شبانه مرا با نی نی سایت آشنا کرد وقتی هدیه خدا به دنیا آمد چند ماهی از نی نی سایت دور شدم و بعد باز برگشتم چند وقتی دیدم و‌خواندم دعواهای مادر شوهر و جاری و عروس و زن برادر .سپس خواستم با کاربری جدید وارد شوم .پس قدیمی هستم هرچند تاریخ عضویتم  جدید است
چقد بد رفتار کردی!وظیفشون نبوده شمارو هم دعوت کنن  بحث ارزش گذاشتن نیست  از الان که عروس ...

منم توقع دعوت کردن نداشتم ، اما نباید الکی میگفتن که میخواستن دعوت کنن منو خانوادمو اما نامزدم نذاشته 

لطفا برام دعا کنید که خدا گرم تر و محکم تر از همیشه بغلم کنه، جوری که یهو به خودم بیام و بگم« دیدیییی خدا بغلم کرده این دقیقا بغل خداست!» 🥺❤️براتون صلوات میفرستم☘️

عزیزم من درکت میکنم که ناراحت شدی و یه جورایی بهت حق میدم..ولی کاش با نامزدتون دعوا نمی کردی ...البته بهتر بوده بجای خانواده اون عموتون که با شما مشکل دارن ،شما رو دعوت میکردن نه اونا رو ...این که خواستن دعوا نشه خوب بوده ولی شما تو اولویت بودین و حق دارین ناراحت بشی...ولی کاش با نامزدتون دعوا نمی کردی و میزاشتی تو یه موقعیتی که هر دوتون آروم هستین بهش میگفتی چقدر ناراحت شدی و دوس داری اینطور نباشه..و ای کاش اصلا به مادر شوهرتون زنگ نمیزدی...و بهتر بود باهاش میرفتی..حالا اشکال نداره سعی کن اختلافات خودتون و همسرتون بین خودتون بمونه..و اختلافات خانواده ها رو با اختلافات همسرتون قاطی نکنید... :)

زیاد بود نخوندم 

ولی تا اونجایی که خوندم فهمیدم خودتم مقصری اونم زیاد 

و این که تو که اون خانواده رو میشناختی گلم

چرا قبول کردی ازدواج کنی با پسرشون 

و اونقدر ب بلوغ نرسیدی دعواهای با نامزدتو به همه میگی ازدواج نکنی بهتره 

چه ارزشی داشت این رفتن خوشگلم؟ بزور 

با دعوا 

خودت خودتو جا دادی 

حسودی بیجا هم کردی عزیزم 

حالا شاید یسری دیگه شما رو هم دعوت میکردن با خانواده 

نخواستن جلوی جاریت چون با عموتون مشکل دارین بحثی پیش بیاد خانواده زیر سوال بره عزیزم 

‏يِه روز تمام راه هايي رو كه با قلبت رفتي با عقلت برميگردي !قلبم را از سینه در آوردم، چراغ هارا خاموش کردم و خوابیدم. مطمئنم دیگر هیچ زخمی بیدارم نخواهد کرد.

شما نامزدی و بعد عقد اگه پاگشا نمیکردن حق داشتی ناراحت بشی 

الان ی دعوا انداختی بین خانواده ها و بعد خودتو کوچیک کردی پاشدی رفتی

دلم پر میکشه یبار دیگه بگم بابا🖤                                       زیرگروه آبی💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙    وزن شروع۸۰.   ۷۸,۸۰۰💙۷۷,۸۰۰💙  ۷۶،۷۰۰           وزن فعلی   ۷۵،۵۰۰💙      هدف اول۷۶🔓 هدف دوم ۷۲🔒هدف سوم۶۸🔒هدف چهارم۶۴🔒 هدف آخر۶۰💪  پروفایل سرگروه ها 💙چالش زمستونی💙تاپیک مانکن های زیبا    💙
اخلاقشونو میدونی خودتو میندازی تو ھچل۔ خودتم خیلی پی گیر بودی 

خیلی میترسم از این موارد اخه خانواده منو نامزدمم کلی باهم اختلاف دارن اصلا پدرامون انگار فقط به اسم برادرن 

لطفا برام دعا کنید که خدا گرم تر و محکم تر از همیشه بغلم کنه، جوری که یهو به خودم بیام و بگم« دیدیییی خدا بغلم کرده این دقیقا بغل خداست!» 🥺❤️براتون صلوات میفرستم☘️
من هرچی فکر می کنم هیچ جای این داستان ...ارزشگذاشتن به اون عروس  نیست..خودت را کوچک کردی رفتی ا ...

اره واقعا 

اگه جلوی اون جاری بحثی پیش میومد خانواده اشون زیر سوال میرفت 


‏يِه روز تمام راه هايي رو كه با قلبت رفتي با عقلت برميگردي !قلبم را از سینه در آوردم، چراغ هارا خاموش کردم و خوابیدم. مطمئنم دیگر هیچ زخمی بیدارم نخواهد کرد.
منم توقع دعوت کردن نداشتم ، اما نباید الکی میگفتن که میخواستن دعوت کنن منو خانوادمو اما نامزدم نذاشت ...

ای بابا خودت نوشتی به نامزدت زنگ زدی گفته من گفتم...

سلام.مادر سه دختر هستم .سال ۹۸وقتی دختر سوم را باردار بودم بی خوابی های شبانه مرا با نی نی سایت آشنا کرد وقتی هدیه خدا به دنیا آمد چند ماهی از نی نی سایت دور شدم و بعد باز برگشتم چند وقتی دیدم و‌خواندم دعواهای مادر شوهر و جاری و عروس و زن برادر .سپس خواستم با کاربری جدید وارد شوم .پس قدیمی هستم هرچند تاریخ عضویتم  جدید است
من هرچی فکر می کنم هیچ جای این داستان ...ارزشگذاشتن به اون عروس  نیست..خودت را کوچک کردی رفتی ا ...

نه نامزدم دروغکی گفت که من گفتم نمیتونست غرورشو بشکنه بگه که مرغ کم داشتن و اینا، زن عموم خودش برگشت بهم گفت که پسرم نگفته و الانم اومده با من دعوا میکنه که چرا الکی این حرفو انداختم گردنش (زن عموم خودش اینارو بهم گفت)

لطفا برام دعا کنید که خدا گرم تر و محکم تر از همیشه بغلم کنه، جوری که یهو به خودم بیام و بگم« دیدیییی خدا بغلم کرده این دقیقا بغل خداست!» 🥺❤️براتون صلوات میفرستم☘️
اره واقعا  اگه جلوی اون جاری بحثی پیش میومد خانواده اشون زیر سوال میرفت

همین دیگه ،خیلی خیلی بچه گانه رفتار کرده ،اصلا با همه این بحث ها نباید می رفت

سلام.مادر سه دختر هستم .سال ۹۸وقتی دختر سوم را باردار بودم بی خوابی های شبانه مرا با نی نی سایت آشنا کرد وقتی هدیه خدا به دنیا آمد چند ماهی از نی نی سایت دور شدم و بعد باز برگشتم چند وقتی دیدم و‌خواندم دعواهای مادر شوهر و جاری و عروس و زن برادر .سپس خواستم با کاربری جدید وارد شوم .پس قدیمی هستم هرچند تاریخ عضویتم  جدید است
2825
2823
2791
2779
2792