یه سال خونشون زندگی کردم مثل دسته گل تحویل دادم فقط بخاطر چندتا لکه همش منت میزاشتن سرم کلی ناراحتم میکردن
اخر دونفر بعداز اسباب کشی ما اومد، پدرم همش منت میزاش سرم میگف یاد بگیر دختره خیلی تمیزه ، خیلی وسواسه خونه غذا نمیپزه که دیوار ها روغن نریزه و.... هر بار میرفتم کلی ناراحتم میکردن بعد رفتن اون دوتا زن و شوهر رفتن دیدان دیوار فلان , پسره مواد میکشید همه جا رسما سیاه شده بود گند زده بودن خونشون ولی اینا هیچی نگفتن