خواهرم داره ازدواج میکنه اونم با کسی که قبلا ازدواج کرده و طلاق گرفته و هیچ پولی نداره و اختلاف فرهنگی و طبقاتی زیادی هم دارن
خواهرم میگه بهش اعتماد دارم که خوشبختم میکنه و جربزه داره،حالا
مامانمو شوهرم رفتن تحقیق
گفتن پسره خوبیه
اما خانواده ش کمی ایراد دارن
تازه پسره خونشون تو روستاست و اصلا نمیدونیم از این همه پسر چرا خواهرم اینو انتخاب کرد
حالا که شوهرمن دروغای پسرو در آورده
مامانم اینا طرف پسرو میگیرن و با شوهر من پس افتادن دلیلشون هم اینه که شوهرم منو خیلی اذیت و کتک و خیانت کرده و به نوعی قبلا از چشم فامیلم افتاده
و چون علم شنگه زیاد راه میندازه،
امروز مامانم و خاله مو دختر خالم اومدن خونه ما که در مورد این ازدواج بحرفیم
شوهذم زنگ زد من از ترسم نگفتم که خاله هام اینجان
نگو دم دره سوهرم و ماشینشون رو میبینه
و به خاطر گفتن این دروغ با مامانم جلوی خاله م خیلی بی احترامی کرد،
و حالا دم ازدواج خواهرم میونه من مامانم شوهرم و خاله هام شکر آب شد،همین امروز هم کلی دعوا کردیم و کتکمم زده مامانش اینا اومدن
هر قدر میگم شوهرم خیلی تو این ازدواج خواهرم دخالت میکنع و اصلا نمیذاره ، بازم طرف من نبودن و واقعا الان یه بدبختم