یبار آهنگ بندری گداشته بودم برا خودم میگفتم تو عروسی
یا ابن جوری میرقصم و هی قرمیدادم و موهامو افشون میکردم
نگو بابام واستاده بوده بالای پله از شیشه بالای در معلوم میشده
ی ساعت واستاده دیوونه بازییای منو نیگا کرده
بعد دوسال هرجا میرسه ب همه تعریف میکنه ک چیکار میکردم