2777
2789

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

شوهر بیا اشنا شیم داستان دار بشم منم اخه کصافت کجا موندیی😐😂

‏خیلی دلم میخواد تو مکالمه از واژه(( اشتباه به عرضتون رسوندن)) استفاده کنم ولی همیشه هول میشم و میگم گوه خورده کی گفته :|                                                                          وقتی یه اتفاق بد برای یه ایرانی میافته دو دسته وجود دارند_خودش و اطرافیانش که اعتقاد دارن چشم خورده _دشمنانش که اعتقاد دارن بالاخره خدا جوابشو داد😐😂

پسرخالمه مایه شهردیگه زندگی میکردیم وقتی اومدیم همسایشون سدیم 7سال اومدخاستگاریم تابله روگرفت منم اوایل ازش متنفربودم😂

حساب مشترک. ازاین حساب دوکاربری استفاده میکنن

خب فاميل درجه يك بوديم 

اما ازدواجمون كلا داستانا داست ببخشيد حوصله زياد نوشتن ندارم 

سرمن یه سمساری قدیمی وشلوغ پلوغه که توش همیشه جنگه.بین امیدوناامیدی.بین خنده و گریه.بین رسیدن و نرسیدن.بین ولش کن و تو می تونی.توی سرمن همیشه هزارتا زن کولی دارن کل میکشن همیشه دونفردارن سر قیمت ی قاب عکس قدیمی چونه میزنن،همیشه یه بااحتیاط برانید داره قدم میزنه.دلم یه موزه ی قدیمیه.ی موزه ای که فقط یه نفررو برای دیدن داره.توی دل من نگاه توریخته رو درودیوار.توی دل من هواپره ازکشش افقی لبای تو.پر از بزن بریما.توی دل من همیشه هزارتا نظامی دارن یک صدا میخونن پایان شب سیه سپید است ...شاید برای همینه که من هیچوقت دختر عاقلی نبودم!به هر حال صبح میشه این شب 

پدربزرگ و مادربزرگم که ازدواج کردن مامانم به دنیا اومد بعد چند سال خالم. اما خالم زودتر از مامانم بچه دارشد... بعد  چهار پنج سال من به دنیا اومدم... خلاصه بعد از بیست و اندی سال با پسرهمین خالم ازدواج کردم و در حقیقت مامان بزرگ و بابابزرگم سبب اشنایی ما دوتا شدن😂

خوب من،هنر عشق در پیوند تفاوت هاست و معجزه اش نادیده گرفتن کمبودها... زندگی ست دیگر...همیشه که همه رنگهایش جور نیست،همه سازهایش کوک نیست، باید یادگرفت با هر سازش رقصید،حتی با ناکوک ترین ناکوکش...اصلا رنگ و رقص و ساز و کوکش را فراموش کن! حواست باشد به این روزهایی که دیگر برنمی گردد،به فرصت هایی که مثل باد می آیند و می روند و همیشگی نیستند؛به این سالها که به سرعت برق گذشتند،به جوانی که رفت، میانسالی که می رود،حواست باشد به کوتاهی زندگی !                                                                               زندگی به همین آسانی می گذرد... 

توی زلزله ی کرمانشا توی روستا رودخونه وارد خونه شده بود و تمام خاک اون خونه تبدیل به گِل شده بود 

اقایون با بیل این گل هارو بیرون میریختن 

همسر بنده اونجا بود و چون بیل نداشت با دست گلارو هل میداد بیرون...

اونجا دستش با شیشه برید و اومد براش پانسمان کردم 🙊♥️

لایک نکن جون دل♥️🙏
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز