سر قضیه تاپیک قبلیم ک تولدم بود مادر نامزدم زنگ زد ک مجبور شدیم زود برگردیم
یکم پیش بهم زنگ زد منم بهش گفتم لطفا وقتی بامن میای بیرون ماشین باباتو نیار ک کارشون بمونه
بعدشم گفتم الان چون وضعیتمون اینه تحمل میکنم اگه ما عقد کنیم دودیقه پیش من باشی مامانت زنگ بزنه بابات زنگ بزنه فلانی زنگ بزنه بگه بیا من دیگه تحمل نمیکنم همونجا راهمو جدا میکنم الان میگم ک بدونی
اگه توام فکر میکنی صلاحیت ازدواج نداری خب نکن کسی مجبورت نکرده وقتی میدونی خانوادت انقد بهت وابستن ازدواج نکن الان جدا شی خیلی بهتر از اینه ک تو عقد طلاق بگیری
اونم هیچی نگفت فقط گفت این حرفارو نزن چیز نشده ک💔
خیلی بد حرف زدم باهاش؟ خیلی عصبی بودم