دوستم (خانم دوست همسرم )که دوست من هم حساب میشه بعد پنج سال باردارشد خدامیدونه چقدر براش دعاکردم و خوشحال شدم دیروزپسرش به دنیا اومد
موقع غذا خوردن که مادر و برادرهمسرم هم بودن به همسرم گفتم باید بریم خونشون(همسرم با دوستش قهره ونمیخواد بیاد)منم گفتم اصلا نمیشه وقتی بعدچندسالبچه دارشدن حتما باید بریم برای پسرشونم کادوبخریم
من چندوقته تواقدامم مادرشوهرش گیره که بچه داربشید که مااماقدامیم دیگه دست خودمون نیست که اینم سن خانم بالابود ازقصد گفتم بفهمه بااینکه سنش بالابود باردارشدع دست از سرم برداره الان عذاب وجدان دارم چراگقتم بعد چندسال بچه دارشدن