بچها ما تازه تو حیاطمون رو موزایک کرده بودیم خونم ویلایی بعد روز اول عید داشتم حیاط و تمیز میکردم دیدم یه جفت کفش کهنه گوشه حیاط به شوهرم گفتم برا کیه گف داداشم بنداز تو حیاطشون خداشاهده شوهرم گف داداشش همسایه دیوار به دیوارمونه منم یواش انداختم تو حیاطش از کنار دیوار ساعت ۷ صبح بود حالا جاریم خونمون نیومده با اینکه شوهرم بزرگتره رفته خانه پدر شوهرم و خواهرشوهر ام گفته مریم کفشارو جلو مهموناانداخته خجالت کشیدم در صورتی ک من کنار دیوارش گذاشتم پرت نکردم و اینکه مهموناش اگرم داشته تو حالش بودن یه عالمه فاصله اس با حیاطش سوم صدایی تموم از حیاطش ک بگیم داشتن میرفتن تازه دو سه بارمصداش زدم جوابی نداد و دراخرم ک روز اول عید کدوم بزرگتری میاد خونه کوچیکتر آخه؟؟؟ ساعت ۷ صبح ؟؟؟ خیلی برام سواله این حرفش ب نظرتون برم الان بهش بگم رو هم بچینمش ک بعدا حرفای بدتر نگه از خودش
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
نمیدونم ب چاخان کردن چی میرسه بهشون بلاخره ک دستتون رو میشه بدبخت خطاب ب تو نیستا اسی
فقط 10 هفته و 1 روز به تولد باقی مونده !
1
5
10
15
20
25
30
35
40
𓆃ایران زمین𓄂 "نخستین گام برای از میان برداشتن یک ملت، پاک کردن حافظه آن است. باید کتابهایش را، فرهنگش را و تاریخش را از بین برد. بعد کسی را گمارد که کتابهای تازهای بنویسد، فرهنگ تازهای جعل کند و تاریخ تازهای بسازد...”.ملت هارا از تاریخشان دور نگه دارید در این صورت راحت کنترل میشوند. تاریکاندیشان میخواهند زنان را درسیاهینگه دارند ؛آنها ازروشنشدن ذهن زن میترسند؛چون میدانند زن بداند، به کودکش هم یاد خواهد داد ... *من خود اندوهگین نیستم اندوه عالمم، سرزمینی در سینه ام گریه میکند*
کفشا رو نباید اونجوری میدادی بهشون ولی اونم شیشه خورده داره و قلو کرده،بری چیزی بگی صددرصد دعواتون م ...
بهنر ما اصلا رفت و آماد نداریم نه اون میاد ن ما میریم خودش دور میگیره از ما کوفته بشه نمیدونم چجوری رمز وای فا مارو پیدا کرده هر روز داره استفاده میکنه
اصلا حرفی نیست بخوای کش بدی.کسی هم چیزی گفت بگو شوهرم گفت بده خودشون.منم ۷صبح بود گفتم خوابن در نزدم ...
اینی من میشناسم حرفای بدتری ام میزنه بعدا ...مادرشوهرم گفت میاین بیم عید دیدنی خونش شوهرم گف اونا کوچیکترن نیومدن حالا رفته به مادرشوهرم گفته اینجوری کرده مریم ک چی نیومدن خونه مارو بهونه گرفته ک واس این بوده در صورتی ک خیلی حسوده خیلی اصلا نمیتونه منو بچهامو ببینه کور شه آن شالله