دخترعموم تابستون امسال عقد کرده بعد دو هفته پیش جایی مهمونی بودیم زن عموم میگفت بیستم میخوام برم جنوب خونه فلانی واسه دخترم جهاز بخرم بعد الان رفتن ترکیه عکساشونو گذاشتن بعد صبح زن عموم زنگ زده به مامانم (مامانم هیچی نپرسیدا خودش همین طوری شروع کرد به گفتن )که سارا نمیخواد عروسی بگیره فعلا و ما اومدیم ترکیه راهیش کنیم بره کانادا
میدونم که این داستانا کلا هیچ ربطی به ما نداره ولی خدایی وقتی یکی میاد همچین دروغای شاخ داری به آدم میگه (بازم میگم ما اصلا سوالی نپرسیدیم خودش شروع کرد به گفتن)آدم واقعا حس بدی بهش دست میده طرف بلانسبت قشنگ چارپا فرض کرده آدمو