شب یلداتولدزن داداشم بودبین زن داداشم وداداشم شکراب بودماهممون خونه پدربودیم بعددیدم زن داداش وداداشم نیومدن زنگم زدیم نیومدن داداش بزرگم گفت هممون بریم خونشون دلش نگیره کیک ومیوه وکادوهم بردیم براشون شب زن داداشم استوری کردکسی خونم نیادبعدفرداشبش خواهرخودش رودعوت کرده بودخونشون واینکه فرداشبش من ماشین پدرم رواحتیاج داشتم ماشین دست داداشم بودمجبورشدم برم درخونه داداشم همش زن داداشم تعارف کردبیایین توولی من نرفتم وخیلی ناراحتم ازش نمیخوام به داداشم بگم که زنت این کارروکرده چون مطمینم برخوردخیلی بدی باهاش میکنه وممکنه اختلاف بیوفته بینشون ولی دلم خیلی ازش شکست