تولد پسرم بود، همه بودن، خانواده همسرم و خانواده خودم، پاشدم رقصیدم و خواهر شوهرمم اومد
بعد بابام و پدرشوهرم بهمون شاباش دادن
جاریم شوهرش دوست نداره برقصه میگه فقط یه گوشه بشین، بیچاره یه گوشه نشسته بود
بعد شام که ظرفارو جمع کردیم رفتم بشورم که خواهر شوهرم با جاریم نذاشتن، گفت میشوریم
منم یه لحظه چشمم به شاباشا افتاد برش داشتم اونایی که برا خواهر شوهرم بود رو بهش دادم
از اونجایی که جاریم میدونم اونم دلش میخواست، برا خودمو نصفشو برداشتم گفتم بیا باهم نصفش کنیم
بعد جاریم گفت نه ممنونم، یهو خواهرشوهرم گفت بردار دیگه اینم مزد ظرف شستنت😐
خیلی ناراحت شدم که این حرفو زد
برگشتم گفتم نه عزیزم، این جاریا باید هوای همدیگه رو داشته باشن، بعدشم اگه اینطور باشه باید به شما هم یه پولی بدم
خیلی از حرفش ناراحت شدم، میدونم جاریم کلی خجالت کشید
😤