من یه برادر شوهر دارم سه ساله زندگیم بخاطرش هر ماه به هم میریزه الان خیلی اعصابم خرابه از سر شب باهام سر دعوا داره من هی خندیدم هر چی گف الان اومدیم بیایم خونه پدرم مهمون داشتیم گفت قیلون میوه ایتون رو برا ما بیارید من رفتم آوردمش کاملا بی منظور خندیدم گفتم زغال نداره بخرید براش اونا عکس العملی نشون ندادن اومدم بیام یهو شوهرم اومد گف چرا دروغ میگی زغال داره که منم باز خندیدم گفتم میخواستم بترسونمشون خو اینا هم عکس العملی نشون ندادن یهو پاشد گفت تو میخوای منو بترسونی اصن تو کی باشی یه عمره من همه رو ترسوندم تو الف بچه میخوای منو بترسونی هر چی گفتم شوخی کردم بدتر کرد تازه قبل اینم دو سه ماهه قهریم حالا تو راه میخواستیم بیایم خونه پدرم شوهرم هرچی از دهنش در اومد بهم گفت قدم اینه خونه پدرم بمونم قهر کنم بخاطر حرفاش و اینکه طرف برادرشو گرفت نظرتون چیه وایسم یا نه؟ به نظرتون من مقصرم؟
راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی میگرفتم یا سخت بود یا وزنم برمیگشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهمتر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.
حالاکه ازدواج کردی برچسب به زندگیت گور باباشون اصلا زندگیتو خراب نکن اون برادر شوهر بیشعورتم دیگه اصلا آدم حساب نکن سنگین باش با آدم بیجنبه که شوخی نمیکنن اینم میشه برات یه تجربه فقط دیگه زیاد قاطی نشو با هاشون فقط بچسب به شوهرت
عزیزم مقصر شوهرته اون نباید انقدر دهن بین باشه و زندگیشو بخاطر برادرش تلخ کنه
البته زمان میبره تا همسرت بخودش بیاد اما درست میشه
چیزی نمیگم چون دلم خیلی از این دنیا پره...میخوام ازت هر چی بگم بغضم گلومو میبره...آدم یوقتا از خودش بی حرف باید بگذره...این روزهای آخرو ساکت بمونم بهتره...
به نظرم کار هردوتون زشت بود 😐 اول اینکه شوخی خوبی نبود و اونم الکی شلوغش کرد هرچیم باشه زنداداششه احترام نگهداره .درضمن واس حرف بقیه نه قهر برو ن زندگیتو خراب کن شوهرتم شاید از شوخیت خوشش نیومده ک طرفداریشو کرده بخاطر حرف قهر خونه پدر نمیرن شوخیت جاش نبود واس همین طرفداریشو کرد ولی باید یه جوری میگف ک ن تو ناراحت بشی نه هم بزاره برادر شوهرت بهت بی احترامی کنه