پارسال همین موقع ها دقیقا 27 خرداد رفتم سرکار.بچمم نه ماهش بود...روز اول دادمش دست مامانم و رفتم انقدرم گریه کردم که حد نداشت...ولی تا 11 موندم سرکار و رفتم خونه...از روزای بعدی دادم دست خواهر شوهر مجردم که اومده بود شهر ما واسه کار پیدا کردن و خونه مجردی گرفته بود 40 روز گرفتش تو این 40 روز از بس بهونه میاورد من مجبور بودم مرخصی بگیرم اخر سرم به بهونه کمر درد رفت و من موندم بچه بی پرستار...یک هفته مرخصی بودم در به در دنبال پرستار...وقتی میرفتم خونه پرستارا که ببینم میتونم بچه رو بسپرم دستشون یا نه موقع برگشت به خونه قلبم تیکه پاره میشد....تو همون بهبهه صاحب خونه اجراه ایمون گفت باید بلند شید و ما منتظر بودیم خونه ی خودمون اماده شه مجبور شدیم بریم خونه مجردی خواهرشوهرم...ماشین هم نداشتیم با اسنپ بچه رو میبردم پیش پرستار...صبحا که تحویلش میدادم تا یک هفته انقدر گریه میکرد که قلبم میخواست از کار وایسه خودمم با گریه میرفتم سرکار