پیرو تاپیکهای قبل اگر خونده باشین گفتم بعد خیانت شوهرم برگشتم و گفتم که حالا یه ماه شب یا ۳ تا ۸ شب میاد یا اصلا نمیاد پریشب رفتم دم کافش اونو خیابون واستادم ساعت ۱.۳۰ دیدم ماشینش از پارکینگ اومد بیرون و همون دختر قبلیه که فهمیده بودم و گریه میکرد میگفت اونطوری نیست ببخش و ... بیا جبران میکنم تو ماشینشه و از کافه اومدن بیرون فردا شب آدم فرستادم بو برد البته دختره تو کافه بود بازم اینم حلقه دستش نبود دیشب هم بهش فهش کشیدم گفتم تو ....کش هستی خسته شدم
این یه طوری بود که فامیل من سرش قسم میخوردن به من میگفت بزار رو چشمات
این دیگه خیلی از حد گذرونده یخورده از تاپیک قبلتو خونودم نتونستم کامل بخونمش از بس حرص خوردم این دیگه خیلی ول شده فقط هرطوری هست پولای خونوادتو ازش بگیر و برو دیگه از من میشنوی کاری به کارش نداشته باش بزار هروقت میخاد بره و بیاد
این دیگه خیلی از حد گذرونده یخورده از تاپیک قبلتو خونودم نتونستم کامل بخونمش از بس حرص خوردم این دیگ ...
نیستم اصلا سلام هم نمیکنم دایورتش کردم دیشب به مامانم پیام داد من دیگه زود میام با من صحبت کنه من آشتی کنم که من بهش فهش کشیدم و مادرم هم گفت دیدیمت با دختره