اینم میگم برم بخوابم😐😂
میگفت: سه تا خواهر بودن تو پایین شهر وضع خونه زندگیشون افتضاح بود.
روزای تعطیل میرفتن بالا شهر دور دور و....
اولی با یه جراح ازدواج میکنه
دومی هم با یه بساز فروش
سومی هم با پسر یکی ازین حاجی بازاریا
خلاصه دامادا با هم بسیج میشن و یه خونه برای مادر زن پدر زناشون میسازن:))))