بچه که بودم مثل باقی همسن و سالام غصه عروسک و اسباب بازی و لباس و.... نمیخوردم. برام مهم نبود داشته باشم یا نه. انگاری از اول بزرگ بودم ... همیشه به فکر خانوادم بودم. به فکر پدری ک هیچ وقت نمیزاشت کمبود اشته باشیم اما میدیدم که تو فشاره.
بچه که بودم از بابام پرسیدم قرض هات کی تموم میشه گفت هروقت تو بری اول راهنمایی تموم میشه.... همه آرزو و فکرم این بود کی میرم راهنمایی ... اما امروز ارشد میخونم و بابام همچنان قرض داره ....