۱۵ ساله ازدواج کردم
دوتا بچه دارم شوهر من شدیدا بی احساسه
اصلا انگار نه انگار من وجود دارم
نه کلمه محبت امیزی نه رفتاری ...
اخه چقدر بی توجهی چرا تو سن ۲۱ سالگی اینهمه اشتباه کردم با مردی که ۱۷ سال از من بزرگتره ازدواج کردم
جالبیش اینه نه پول داشت نه قیافه
فقط سواد داشت و مهربون بود
که الان نه پول داره نه قیافه نه اخلاق
چقدر صبوری کنم
ده ماه پیش زایمان داشتم تهرلن پیش خانوادم بودم
زنگ زدم بیا وقت زایمانه
گفت خونه رو خالی نمیشه گذاشت دزد میاد
تنها رفتم بیمارستان
فکر کن روز زایمانم
تنها رانتدگی کردم
قرار بود پرستار بگیرم بخاطر کرونا جز شوهر کسی رو اجازه نمیدادن
که بچه دنیا اومد و مشکل تنفسی داشت و دو هفته بستری شد با وجود زایمان سزارین
از فردای زایمانم تک و تنها رانندگی میکردم
چون بچه بستری بود منم اجازه نمیدادن دائم بمونم بیمارستان روزی چند بار بهش سر میزدم
بعدشم که موندم بیمارستان
با اینکه فهمید
بچه بستریه و ممکنه منژینت شده باشه
زنگ نزد
حالشو بپرسه
وای چقدر دلم پره
جدیدا باهام قهر میکنه
حرفم نمی زنه
پسر بزرگم حساسه
مریض شده
از نظر روحی مشکل داره
عمدا جلوی اون با من دعوا میکنه بچه مریض بشه😔😔😔😔😔