بچه ها من اتاقم از خونمون نیم طبقه بالاتره و جداس ی چند وقتی هست بعضی وقتا هر شب یک سنگ محکم میکوبن ب پنجره اتاقم اولش توجه نمیکردم چون کوچمون پسر بیکار زیاد داره چن بار ک هی تکرار شد سریع میپریدم پنجررو باز میکردم کلمو میبردم بیرون ببینم کیه ک هیچکیووو نمیدیدم میگفتم طرف باید قرقی باشه تا میام سریع در میره باز همین نیم ساعت پیش تکرار شد سریع پریدم پنجررو باز کردم باز نگاه کردم کسیو ندیدم ی چنتا فحش زیر لبی دادم میخواستم پنجررو ببندم ک چشمم به پشت بوم خونه رو به روییمون افتاد پسرش رو پشت بوم واستاده بود منو نگا میکرد بیشور
منم اولش فک کردم جنه ی جیغ زدم سریع پنجررو بستم چراغارو خاموش کردم نشسته بودم مث سگ میلرزیدم ک یهو فهمیدم این اینطوری میکنه هر شب ک من کلمو بیارم بیرون ببینتم
بیشور خرررر نصف شبی ترسیدممممم